« اولىترين مردم به پيامبران ، عالمترين آنان است به آنچه آنها آوردهاند » . سپس اين آيه را قرائت فرمود :
إِنَّ أَوْلَى النَّاسِ بِإِبْراهِيمَ لَلَّذِينَ اتَّبَعُوهُ وَ هذَا النَّبِيُّ وَ الَّذِينَ آمَنُوا .
« سزاوارترين مردم به ابراهيم كسانى هستند كه از وى پيروى مىنمايند ، و پيامبر اسلام و افرادى كه به او ايمان آوردهاند » .
سپس فرمود : دوست و ولىّ پيامبر اكرم محمّد بن عبد الله ، كسى است كه از خدا اطاعت كند ، گرچه از نسل وى نباشد . و دشمن او كسى است كه خدا را مخالفت نمايد گرچه با او قرابت نزديك داشته باشد » . « 1 »
شيخ انصارى در « مكاسب » بر دلالت اين حديث و امثال آن اشكال كرده كه : انصاف اينست كه پس از ملاحظه سياق و صدر و ذيل حديث جزم پيدا مىشود كه مراد از اين جملات بيان وظيفه فقهاست در احكام شرعى ، نه اينكه آنها مانند پيغمبر و ائمّه عليهم السّلام ، باشند در اينكه ولايت و اولويّت داشته باشند بر اموال مردم . . . تا آخر ( دقت شود ) .
و مرحوم نراقى در كتاب « عوائد الايّام » در بحث ولايت فقيه احاديث ديگرى آورده است ، مانند :
14 - روايت « كنز الفوائد » كراجكى از امام صادق عليه السّلام كه فرمود : « پادشاهان بر مردم حاكماند ، و علماء بر پادشاهان حكومت دارند » . « 2 »
امّا برايشان اين اعتراض وارد است كه : اين حديث در مقام مدّعاى ما نيست ، بلكه حديث يك امر عادى و عرفى را بيان مىكند ، و آن اينست كه در هر زمان سلاطين در امور خود به علماء مراجعه ميكنند و از آنها تبعيّت مىنمايند و لو در هر مرامى كه باشند .
هامش
( 1 ) « نهج البلاغه » باب حكم ، ص 157 .
( 2 ) « عوائد الايّام » ص 186 .