ميگريند ، همچنين درهاى آسمان كه اعمال وى از آنها بالا ميرفت . و در اسلام شكافى پيدا مىشود كه هيچ چيز آن را جبران نمىكند . زيرا فقهاء با ايمان قلعههاى مستحكم اسلامند ، مانند قلعههاى شهرها و بلاد » . « 1 »
به جمله اخير و دو جمله قبل از آن ، بر ثبوت ولايت و قضاوت براى فقهاء استدلال كردهاند ، چون در اين روايت بر علماء ، اطلاق وارثِ انبياء شده است . بنابراين شامل تمام منصبهاى ارث گذار ( انبياء ) مىباشد ، كه از آن جمله ولايت و قضاوت است ، و همينطور امين بودن و قلعه بودن آنان .
و لكن انصاف اينست كه روايات وراثت بر اين مطلب دلالتى ندارند ، زيرا آنها در صدد بيان فضيلت عالم هستند . شاهد بر اين مطلب اين است كه در ذيل اين دو حديث صراحت دارد بر اينكه مراد ، ارث بردن علوم و احاديث است . زيرا در حديث اوّلى ميفرمايد : « زيرا انبياء درهم و دينار برجاى نمىنهند ، بلكه احاديث به ارث ميگذارند . و هر كه از آن بهرهاى گيرد ، نصيب بسيارى برده است » . و در حديث دوّم ميفرمايد : « ولى أنبياء علم به جاى نهادند و هر كه از آن بهرهمند شود ، نصيب فراوانى بده است » .
و امّا اينكه علماء قلعههاى اسلام و امينان پيامبرانند ، از اين نظر ايرادى ندارد كه بگوئيم به مقتضاى اطلاق قلعه و امين بر آنان ، تمام آنچه كه به حفظ اسلام و مناصب انبياء مربوط مىشود كه از آن جمله ولايت و قضاوت و فتوى است ، بر آنان نيز ثابت است . چنان كه قلعه ، شهر را در همه حوادث حفظ مىكند ، و امين در همه امورى كه مربوط به مأمون عنه است از منصبهاى رسالت ، امين است .
13 - كلام أمير المؤمنين عليه السّلام است ، كه سيّد رضى آن را در نهج البلاغه آورده است :
هامش
( 1 ) « اصول كافى » ج 1 ، ص 38 .