چون به صورت آمد آن نورِ سَرِه * شد عَدَد چون سايهها كنگره
كنگره ويران كنيد از منجنيق * تا رود فرق از ميان اين فريق « 1 »
انسان كامل ، مظهر أتمّ شهود حقّ است به تمام مظاهره
در اينجاست كه در إنسان كامل كه ظهور أتمِّ حضرت حقّ است ، همه مشهود است . لذا او را جام جهاننما ، و سِرِّ أزلى و نقطة الوحدة بين قَوْسَىِ الاحَدِيَّة و الواحديّة ، و كيمياى أحمر ، و غيرها نامند .
اينجاست كه غايت سير انسان است ، و طلوع ولايت در تمام عوالم و بهره گيرى ذرّات وجود از انسان است .
نَظَرتَ فى رَمَقى نَظْرَة فَصَارَ فِداك * وَصَلْتَنى بوُجودى وَجَدْتُ ذَائِك ذاك
نَظَرتُ فيك شُهُوداً و ما شَهِدتُ سِوَاى * نَظَرْتَ فِىَّ وُجُوداً و ما وَجَدْتَ سِواك
إذا جَلَوْتَ علينا مَحَبَّة و رِضَى * وَجَدْتَ عَيْنَك فينا فإنَّنَا مَجْلَاك
ترا هر آينه چون رخ تمام ننمايد * يكى مر آينه بايد تمام صافى و پاك
منم كه آينهاى دارم از دو كون تمام * توئى كه كردهاى خود را درو تمام إدراك
مرا كه جلوهگهِ روى جانفزاى توام * به دست خويش جَلا دِه برار از گِل و خاك
كسى كه هست به وصل تو دائماً خرّم * روا مدار كه باشد ز هِجر تو غمناك
مرا به ناز چو پروردهاى مكن به نياز * كه از براى نجاتم ، نه از براى هلاك
منم كه نور توأم كى زنار انديشم * زنار هر كه بترسد بود خس و خاشاك
ز دشمن است همه باك مغربى ، و رنه * همه جهان چو بود دوستش ، ز دوست چه باك « 2 »
خطبهء أمير المؤمنين عليه السّلام در رفع حجابهاى نور توحيد براى اولياى خدا
بارى در اينجا كه مىخواهيم اين كتاب شريف را خاتمه دهيم ، چقدر مناسب است خطبهاى را از لوادار قافلهء موحّدين ، و سيّد و سالار مؤمنين و مقربين : أمير المؤمنين علىّ بن أبى طالب عليه السّلام كه همهء عرفاى عالم از سفرهء گستردهء وى بهره بردارى مىكنند ؛ و از خرمن پهناور او خوشه چينى مىنمايند ؛ نقل كنيم و بدان متبرّك گرديم :
سُبْحَانَكَ ! أىُّ عَيْنٍ تَقوم نُصبَ بَهاءِ نُورِكَ ، وَ تَرْقَى إلى نُور ضِياءِ قدرتِك ؟ وَ أىُّ
هامش
( 1 ) « شرح منظومه » حكيم سبزوارى ، طبع ناصرى ، ص 191 .
( 2 ) « ديوان شمس الدّين مغربى » ، ص 79 و ص 80 .