وَ لكِنْ قُولُوا أَسْلَمْنا
« 1 » ( سورهء 49 حجرات آيه 14 ) .
هامش
4 - با اسناد خود از حنظله قال : سمعت عكرمة بن خالد يحدّث طاووسا أنّ رجلا قال لعبد اللّه بن عمر : ألا تغزو ؟ فقال : إنّى سمعت رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله و سلّم يقول :
إنّ الإسلام بنى على خمس : شهادة أن لا إله الاّ اللّه و إقام الصّلوة و إيتاء الزّكوة و صيام رمضان و حجّ البيت .
اين روايات مىفهماند كه رسول خدا اسلام را بر اين پنج اساس بيان فرمودهاند .
لكن چون عامّه به همان ظاهر شهادتين اكتفا كرده و اقرار به مجرّد نبوّت را گر چه مقارن با مخالفت امر رسول اللّه دربارهء ولايت باشد از اساس اسلام شمرده و به همان قانع شدهاند ، ائمّهء اهل البيت صلوات اللّه عليهم اجمعين روايت وارده از رسول خدا را بدين قسم تفسير فرمودهاند كه : اقرار به توحيد و نبوّت بدون اقرار به ولايت جز ظاهرى بيش نيست و حقيقت اعتراف به آن مستلزم اقرار به ولايت است و آن دو از اين منفكّ نيستند . حقيقت اسلام بر ولايت بستگى دارد كه مفتاح توحيد در مظاهر اسماء و صفات و افعال و نيز باطن و جوهرهء نبوّت است .
بنا بر اين اين دسته از روايات اهل بيت عليهم السّلام تفسير و تأويل همان رواياتيست كه از رسول خدا راجع به ابنيهء خمسهء اسلام بيان شده است و نظير اين اختلاف در تعبير نيز در حديث سلسلة الذّهب مشاهده مىگردد . اين حديث به چند مضمون بيان شده است :
اول آنكه در « عيون اخبار الرّضا » عليه السّلام ص 314 با اسناد خود گويد كه : يقول اللّه جلّ جلاله :
لا إله إلاّ اللّه حصنى فمن دخله امن من عذابى . و نيز در همين صفحه با اسناد خود گويد كه : قال اللّه سيّد السّادات جلّ و عزّ : إنّى انا اللّه لا إله إلاّ أنا فمن أقرّ لي بالتّوحيد دخل حصنى ، و من دخل حصنى أمن من عذابى .
و اين روايت را در « جواهر السّنيّة » ص 147 از « عيون » نقل كرده است .
دوّم آنكه شرط توحيد را اخلاص شمردهاند ، چنان كه در « عيون » ص 313 با اسناد خود گويد كه :
قال اللّه جلّ جلاله : إنّى أنا اللّه لا إله إلاّ أنا فاعبدونى من جاء منكم بشهادة أن لا إله إلاّ اللّه بالإخلاص دخل حصنى و من دخل في حصنى أمن من عذابى .