دوّم : ايمان ، و به آن منافق از مؤمن ممتاز مىگردد . و ميان جميع اهل ايمان مشترك ، و مجتمع شريعت و طريقت است .
سيّم : هجرت مع الرّسول است و به آن سالك از عابد ، و مجاهد از قاعد ، و طريقت از شريعت ظاهر مىشود . « 1 » چهارم : جهاد في سبيل اللّه است . پس هر مجاهد ، مهاجر و مؤمن و مسلم است و هر مهاجر ، مؤمن و مسلم است و هر مؤمن ، مسلم است و لا عكس .
و از اين است كه در روايات متعدّده رسيده است كه الإسلام لا يشارك الإيمان ، و الإيمان يشارك الإسلام . و در حديث سماعة بن مهران « 2 » است كه :
هامش
( 1 ) - شريعت مراعات ظاهر احكام را گويند و طريقت مراعات باطن احكام را . پس اگر مراد مصنّف ( ره ) از اين عوالم اربعه فقط مرتبهء ظاهر است بنابر اين هجرت هم از شريعت است و مفرّق طريقت از شريعت نخواهد بود . و اگر مراد اعمّ از عوالم ظاهريّه و باطنيّه است آن مرتبه از ايمان نيز طريقت است و ايمان اعمّ مجتمع شريعت و طريقت نخواهد بود .
و لكن ظاهرا مصنّف ( ره ) در مقام اجمال گوئى است نه در مقام تفصيل و تدقيق .
( 2 ) - رواياتى كه دلالت دارد كه اسلام با ايمان مشارك نيست و ايمان با اسلام مشارك است بسيار است و مرحوم كلينى در ج 2 « اصول كافى » ص 25 و ص 26 و ص 27 ، و در « محاسن » برقى ج 1 ص 285 تحت حديث مرقّم 424 و 425 آورده است .
و اما حديث سماعه نيز در بيان مجرّد اشتراك ايمان با اسلام است و در آن مثال كعبه و حرم است . اين حديث در ج 2 « اصول كافى » ص 28 ذكر شده است .
و ديگر حديثى كه در او تشبيه به كعبه و حرم شده است سه حديث است :
اوّل در « كافى » ج 2 از اصول ص 26 و در « محاسن » برقى ج 1 ص 285