سريان محبّت است .
و در اين احوال حالتى است كه حقيقت رسول و خليفه معلوم مىشود « 1 » و به مثل آن امتحان استاد عام نيز مىتوان كرد ، و لكن شرح آن نتوان كرد . چه غير صاحب مرتبهء عظيمه از ذكر را بسا باشد كه از راه افكند و حق را به صورت باطل يا عكس آن در آورد .
دوم ، ذكر كلامى :
و اهل فن اطلاق ذكر بر آن نكنند و آن را ( ورد ) خوانند و به قالبى آن مطلقا اعتنائى نيست ، بلكه هر جا ورد مذكور كنند نفسى را خواهند .
هامش
( 1 ) - يعنى در اثر توجه به رسول و خليفه و كثرت ممارست در اين معنى حقيقت رسول و خليفه براى ذاكر به نورانيّت طلوع مىكند ، و اين همان مطلبى است كه مصنّف سابقا فرمود كه استاد خاصّ در آخر خود را شناساند .
و اما اگر ذاكر به مقام طهارت رسيده باشد و ضميرش از آلودگىها پاكيزه گشته باشد ، و داراى مرتبهء عظيم از ذكر باشد مىتواند با توجّه به حقيقت شخصى دريابد كه آيا او استاد عامّ و قابل دستگيرى است يا نه ، زيرا با توجّه به حقيقت ، درجه و ميزان آن شخص براى شخص متوجّه معلوم مىگردد .
و امّا اگر ذاكر به مرتبهء طهارت نرسيده و صاحب مرتبهء ذكر عظيم نشده است چون با نظر آلودهء خود توجّه به شخصى كند در اثر ممارست صورت آن شخص در ذهن ذاكر نقش بندد و در اثر محبت و انتقاش صورت مذكوره او را شخص كامل تلقّى مىكند و مىپندارد ، در حالى كه ممكن است شخص مذكور كامل نباشد ، بلكه از ابالسه و قطّاع طريق راه خدا باشد .
يا مثلا اين ذاكر آلوده ذهن به يكى از اولياى حقّهء خدا نظر و توجّه كرده و او را در دل آلودهء خود آلوده و باطل پندارد .
و از آنچه ذكر شد به دست مىآيد كه از راه توجّه به حقيقت و معنى براى غير اشخاص كامل يا قريب به كمال ممكن نيست ادراك نورانيّت اشخاص و امتحان استاد عامّ .