بهتر است . « 1 » و در بسطى مقام استاد را در يمين صدر ميان پستان راست و عضد قرار دهد . چون از ذكر قالبى ترقّى نمايد « 2 » شبح نورانى رسول و ولىّ در مقام مذكور ( متواضعا للمذكور مستشفعا للذّاكر ) هميشه منظورش باشد . « 3 » و اگر در اين حالات تصوّر استاد عامّ نيز در خارج جسم كند در طرف يسار به فصل قليل مواجها إلى جهة صورة الذّكر ملتفتا إليها متواضعا مستشفعا للذّاكر أولى و أنسب است . « 4 »
هامش
( 1 ) - يعنى يا اسم عنوانى رسول را كه همان رسول باشد ، و اسم عنوانى خليفه را كه همان خليفه باشد و يا اسم واقعى رسول را كه محمّد باشد و اسم واقعى خليفه را كه على باشد .
و مراد از اسم استاد خاصّ و ولىّ نيز يا اسم عنوانى است مثل صاحب الأمر و صاحب الزّمان و ولىّ ، و يا اسم واقعى است كه محمّد بوده باشد .
( 2 ) - چون ذكر قالبى يكى از دو قسم ذكر خيالى است بنابر اين در حال ذكر خيالى چه جمعى و چه بسطى كه براى تصور استاد خاصّ مقامى در دل يا در سينه پائينتر از مقام ذكر معيّن شده است ، ديگر نمىتوان شبح نورانى رسول و ولىّ را در مقام مذكور منظور نمود ، بنا بر اين به قرينهء آنكه فرموده است : چون از ذكر قالبى تجاوز نمايد شبح نورانى رسول و ولىّ را در مقام مذكور هميشه منظور داشت ، معلوم مىشود كه مراد از ذكر خيالى جمعى و بسطى كه بايد اسم استاد خاصّ را تصور نمود فقط در خصوص قسم قالبى آنست . و اما در قسم نفسى و همچنين در ذكر خفىّ و سرّى و ذاتى ، پيوسته اوقات چه در حال ذكر و چه در حال غير ذكر بايد شبح نورانى رسول و ولىّ را در آن مقام منظور نمود .
( 3 ) - يعنى شبح نورانى رسول و ولىّ را در مقام مذكور طورى تصوّر كند كه آنها در حال تواضع ، نسبت به مذكور كه خداست هستند و در آن حالت نيز نسبت به ذاكر سالك ، از خدا استشفاع مىكنند .
( 4 ) - يعنى تصور استاد عامّ را در خارج جسم در جانب چپ طورى بنمايد كه -