شده ، چه نفى خاطر امريست صعب و مجاهد را آسان دست ندهد و مدّتها مجاهده بايد تا اين مرحله حاصل شود .
چه ، اين مرحله را ارباب سلوك داء عضال خوانند . و ذكر به مثابهء ملاحظهء محبوب است و قصر نظر بر جمال او از دور . و وقتى ملاحظهء محبوب رواست كه چشم از غير بالمرّه پوشيده شود . چه محبوب غيور است ، و از غيرت او آن است كه چشمى كه او را ديد روا ندارد كه ديگرى را ببيند ، و هر ديده كه از او روى برداشته و به ديگرى نظر كند كور كند . و اگر ردّ و بدل در آنجا مكرّر شود به مثابهء استهزاء باشد و مطلوب چنان قفائى بر طالب زند كه نه سر جويد و نه كلاه .
نشنيدهاى كه مىفرمايد : أنا جليس من ذكرنى . و ديگر مىفرمايد :
وَ مَنْ يَعْشُ عَنْ ذِكْرِ الرَّحْمنِ نُقَيِّضْ لَهُ شَيْطاناً فَهُوَ لَهُ قَرِينٌ
( سورهء زخرف آيه 36 ) آيا احتمال مىدهى كه محبوب به خود راه دهد كسى را كه از مجالست او برخيزد و قرين شيطان گردد ؟
و أيضا شيطان رجس و نجس است و جائى كه با او نجس شود چگونه جلوس رحمن را سزد ؟
أ تلتذّ منها بالحديث و قد جرى * حديث سواها في خروق المسامع « 1 »
هامش
( 1 ) - اين دو بيت شعر از عاشق محبّ ، قيس بن ملوّح عامرى مشهور به مجنون ليلاى عامريّه است . در ديوان او طبع بمبئى ص 109 وارد شده است و مجموعا چهار بيت شعر است بدين ترتيب :تمنّيت من ليلى على البعد نظرة * ليطفى جوى بين الحشا و الأضالع
فقالت نساء الحىّ تطمع أن ترى * بعينيك ليلى مت بداء المطامع
و كيف ترى ليلى به عين ترى بها * سواها و ما طهّرتها بالمدامع
و تلتذّ منها بالحديث و قد جرى * حديث سواها في خروق المسامع