جوارح و نفس ، بازماندن از مقصود و نرسيدن به مطلوب است ، مگر اينكه راجع شود خطا در آنها به خطا در سه مرحلهء اخيره .
و خطر اين مراحل ثلاث هلاكت ابديّه و شقاوت سرمديّه است . و آنچه شنيدى از عبادت اصنام و اوثان و گاو و كواكب و آتش و حيوانات و مراتب غلوّ و الحاد و زندقه و اباحت و دعواى حلول و اتّحاد و امثال اينها همه از اين مراحل برخاسته و مصدر آنها يكى از اينها بوده ، چنانچه بدان اشاره خواهد رفت إن شاء الله . و از آنچه در ميان اين مراحل اشاره مىكنيم ذكىّ فطن را مفهوم خواهد شد .
[ نفى خواطر ]
پس مىگوئيم : امّا نفى خواطر ، عبارت است از صمت قلب و تسخير آن ، تا نگويد مگر به اختيار صاحب آن ، و آن اعظم مطهّرات سرّ است و منتج اكثر معارف حقّه و تجلّيات حقيقيّه است ، و عقبهايست كئود و گريوهايست مشكل . و چون طالب ، ارادهء صعود بر آن كند خواطر از جوانب بر آن حمله مىكنند و وقت او را مشوّش مىدارند . و سالك بايد در اين مقام مانند جبال رواسى ثابت بايستد و سر هر خاطرى كه حركت كند و ظاهر شود به شمشير ذكرى بيندازد ، و در محقّرات خواطر تساهل نورزد ، چه هر خاطرى - اگر چه حقير باشد - خارى است در پاى دل كه آن را در راه لنگ مىسازد و بسى از متشيّخين طىّ اين مرحله را به ذكر مىآموزند « 1 » و مىخواهند از
هامش
( 1 ) - بدانكه براى پاك شدن ذهن از خواطر دو طريق مشهور است :
اوّل طريقى است كه مصنّف ( ره ) بيان فرموده است ، و آن اينست كه اوّلا به واسطهء توجّه تام به شيئى از اشياء چون تخته سنگى يا تخته چوبى يا صور رقميّهء اسماء الله ذهن را تقويت كرد و سپس نفى خاطر نمود ، بدين طريق كه شخص خود را نگهبان دل فرض كند ، و هر خاطرى كه بخواهد وارد شود او را براند . و بعد از آنكه سالك در اين -