مانند كسى كه خواهد غير را از مجلس براند تا محبوب را بخواند ، نه اينكه مطلوب ملاحظهء او يا التذاذ از وصال او ، بلكه غرض تخويف و تهديد غير بود . و آن به اين نوع است كه در حالت اشتغال به نفى خاطر ، اگر گاهى خاطرى به نوعى حمله كند كه دفع آن مشكل بود ، به جهت دفع آن به ذكر بپردازد . و همين است مراد از آنچه مىفرمايد :
إِنَّ الَّذِينَ اتَّقَوْا إِذا مَسَّهُمْ طائِفٌ مِنَ الشَّيْطانِ تَذَكَّرُوا فَإِذا هُمْ مُبْصِرُونَ
( اعراف 201 ) .
و طريقهء محقّقين اين راه و واصلين آگاه در تعليم مبتدئين و ارشاد ايشان آنست كه ابتدا امر به نفى خواطر كنند و پس از آن به ذكر پردازند . « 1 » امّا به جهت نفى خواطر ، طريقهء ترتيب آنست كه ابتدا كند به توجّه به يكى از محسوسات ، چون سنگى يا جسمى ديگر ، و به صور رقميّهء مجسّمهء أسماء حسنى « 2 » نيز مجوّز بلكه نيكوست . بدان طريقه كه مدّتى چشم ظاهر بدان مىدارند و مهما امكن چشم بر هم نمىگذارند « 3 » مگر اندك ، و به تمام قواى ظاهريّه و باطنيّه متوجّه آن
هامش
( 1 ) - فيه اشكال . . . كما تقدّم سابقا و آنفا . و لنا أدلّة اخرى ليس ههنا مجال ذكرها .
( 2 ) - مراد از صور رقميّهء مجسّمهء اسماء حسنى آنست كه مثلا از لفظ الله يا عالم يا رحمن و امثال اينها چوبى يا سنگى را بتراشند به طورى كه جسميّت داشته باشد .
( 3 ) - اين طريق توجّه به سنگى يا يكى از محسوسات را مصنّف ( ره ) از جامى در شرح رباعيّات خود اخذ و اقتباس فرموده است و جامى در ص 71 و 72 اين طريق را از بعضى اهل طريق كه منسوبند به سلطان إبراهيم ادهم داند .