أمرّ على الدّيار ديار سلمى * أقبّل ذا الجدار و ذا الجدارا
و ما حبّ الدّيار شغفن قلبى * و لكن حبّ من سكن الدّيارا « 1 »
يازدهم ، ادب نگاهداشتن نسبت به جناب مقدّس بارى و رسول و خلفاى او :
و اين مرحله ايست مغاير ارادت - اگر چه در بعضى موارد مجتمعند - و اين شرط از معظم شرائط است .
شخصى در خدمت امام عليه السّلام سخنى كه در او شائبهء ثبوت قدرتى از براى امام عليه السّلام بود اظهار نمود ، امام عليه السّلام بر خاك افتاد جبين مقدّس بر خاك ماليد .
و ديگرى به زبانش سخن از اعتراض گذشت دهان خود را
هامش
رضوان الله عليه بودهاند . مرحوم حاج ميرزا جواد آقا مىفرمودند : كه روزى اوستاد به من فرمود تربيت ( فلانكس ) به عهدهء شما است . و آن شاگرد بسيار همتى عالى و سعى بلند و رسا داشت شش سال در مراقبت و مجاهدت دوران مقدماتى تجرّد را پيمود و قابليت افاضهء مقام تجرّد را پيدا نمود . خواستم به دست اوستاد بدين خلعت مخلّع گردد او را نزد اوستاد خود بردم عرض كردم : اين آقا كار خود را انجام داده و مطلوب آنست كه به دست مبارك بدين فيض نايل آيد .
مرحوم آخوند رضوان الله عليه با دست مبارك خود اشارهاى فرمودند و گفتند :
تجرّد مثل اين است . آن شاگرد مىگويد : فورا ديده شد كه من از بدنم جدا شدهام و تمام بدن خود را در كنار خود به همان حال كه بوديم مشاهده مىنمودم .
( 1 ) - اين ابيات را در « جامع الشّواهد » ذكر كرده و ليكن « ديار ليلى » ضبط كرده و سرايندهء آن را مجنون قيس بن ملوّح عامرى ذكر كرده است .
و نيز در ديوان مجنون قيس بن ملوّح عامرى طبع طهران 1270 مذكور است .
و در « خزائن » نراقى ص 247 نيز از مجنون عامرى نقل كرده است كه :أقبّل أرضا سارفيها جمالها * فكيف بدار حلّ فيها جمالها
و قد كنت لا ارضى بوصل مقطّع * فها أنا راض لو أتاني خيالها