و انجام اين سفر به امور بسيار منوط است . و عمدهء در آن چند چيز است .
هامش
روح و معناى عوالم سبعه در نزد عرفاء كه به تفسير او مقام طبع و نفس و قلب و روح و سرّ و خفىّ و اخفى است توضيحاتى داده است .
و در حاشيه ص 21 ج 1 از اسفار ، مقام فناء في الله را به مراتبى تقسيم نموده و به محو و طمس و محق مرتّب ساخته است و گويد : المحو فناء أفعال العبد في فعل الحقّ تعالى .
و الطّمس فناء صفاته في صفته . و المحق فناء وجوده في وجوده . ليكن مرحوم آقا محمدرضا قمشهاى راجع به كيفيّت مراتب فناء به ترتيب ديگرى بيان كرده است . او در حاشيهء اسفار ج 1 ص 13 به بعد مطالبى دارد كه محصّلش اينست :
سفر اوّل كه از خلق به سوى حقّ است به رفع حجابهاى ظلمانيّه و نورانيّه است و حجب ظلمانيه متعلّق به نفس و حجب نورانيّه متعلّق به قلب و روح است كه بايد سالك از انوار قلبيّه و اضواء روحيّه بگذرد ، و از مقام نفس به قلب و از قلب به روح و از روح به مقصد اقصى حركت كند ، پس عوالم ميان سالك و حقيقت او سه عالم است و تمام حجابهائى كه در اخبار بيان شد يا در لسان بزرگان آمده همه راجع به اين سه حجابست .
وقتى اين سه حجاب برداشته شد و اين سه عالم يعنى نفس و قلب و روح طى شد سالك به مقام معرفت جمال حق مىرسد و ذات خود را در حق فانى مىكند و لذا اينجا را مقام فناء در ذات گويند و در اينجا سه مقام است : مقام سرّ و خفىّ و اخفى كه در سفر دوم مىباشد و گاهى در مقام روح به عقل تعبير كردهاند و نظرا إلى تفصيل شهود المعقولات ، مقام عقل را غير از روح گرفتهاند و بنا بر اين مجموع مقامات در سفر اول و دوم هفت مقام است : مقام نفس ، مقام قلب ، مقام عقل ، مقام روح ، مقام سرّ ، مقام خفىّ ، مقام اخفى .
و اين هفت مقام مراتب ولاء و بلاد عشق است كه مولوى رومى فرموده :هفت شهر عشق را عطّار گشت * ما هنوز اندر خم يك كوچهايمو چون سالك از مقام روح بگذرد و جمال حق بر او متجلّى گردد و خود را در ذات حقّ فانى كند سفر اول او به پايان رسد و وجود او حقّانى مىگردد و محو بر او عارض مىشود و به مقام ولايت مىرسد و از موقف ذات كه مقام سرّ است شروع مىكند در سفر دوم و يك يك در كمالات سير مىكند تا آنكه جميع كمالات حق را مشاهده و خود را در تمام -