قالَ وَ الرَّحْلُ لِلسُّرَى مَحْمولُ : * حُقَّ مِنْكَ النَّوَى وَ جُدَّ الرَّحيلُ ( 1 )
وَ عَدا الْهَزْلُ فى الْقَطيعَةِ جِدّاً * ما كَذا كانَ مِنْكَ لى الْمَأْمولُ ( 2 )
قُلْتُ وَ الْقَلْبُ حَسْرَةً يَتَقَلَّى * وَ عَلَى الْخَدِّ دَمْعُ عَيْنى يَسيلُ : ( 3 )
هامش
روبرو شده است ، ولى هيچ گاه از همّت عالى خويش تنازل نكرده و هر حادثه و هر مصيبت گرچه جانكاه و كمرشكن بود ، او را از اراده و تعهّد خود منصرف نمىنموده است ، و هر مشكل را كوچك و آسان مىشمرده است .
خود در سيره اى كه در احوال خود نوشته است ( در صفحهء 99 ) در مقابل خليفهء عبّاسى المستنصر بالله خود را چنين توصيف مىكند كه : وَ أنا شيخُ هَذه الدَّعوةِ و يدُها و لسانُها و مَن لا يُماثِلُنى أحدٌ فيها ! « من بزرگ و پير مكتب تبليغ و ترويج مذهب تشيّع مىباشم ، و دست و زبان اين مكتبم ، و كسى هستم كه هيچكس در اين مكتب تبليغ و ترويج همانند من نيست ! »
مؤيّد فى الدّين از مروّجين فاطميّون بود ، و در اين راه از هيچ مهمّى كوتاهى نمىكرد و از هيچ چيز نمىهراسيد . و در علم مناظره و احتجاج دست توانائى داشت . و اطّلاع وسيع و گسترده اى در تاريخ و معالم دين ، و ابحاث راقى اى از كتاب و سنّت داشت ، و بر دقائق و رقائقى از رموز و محتواى آن دست يافته بود .
با علماى سنّى مذهب شيراز - چنان كه خود در سيرهء خودش مىنويسد - در حضور سلطان أبى كاليجار مباحثه و مناظره اى مىكند كه قدرتمندى و تضلّع او را در احاطه به علوم دينيّه و تاريخ و كتاب و سنّت مىرساند . اين سيره را در احوال خود بين سنوات 429 و 450 نوشته است . و علاوه بر كتب متعدّدى كه نوشته است ، رسالهها و نامههائى دارد كه در آنها با أبو العلاء مَعَرّى در موضوع خوردن گوشت مناظره نموده است . ( « الغدير » ج 4 ، ص 311 ملخّصاً )