دارُ الشّرك فرار كرد و در منزل يكى از مشركان وارد شد . آن مرد مُشرك ، او را تحت حمايت خود قرار داد ، و با او مهربانى نمود و ميهمان نوازى كرد .
چون وقت مرگ آن مرد مشرك فرا رسيد ، خداوند عزّ و جلّ به او وحى فرستاد : به عزّت و جلال خودم سوگند كه اگر در بهشت من جائى براى تو بود ، تو را در آنجا سكنى مىدادم ، و ليكن بهشت من بر هر كسى كه در حال شرك بميرد حرام است ! و ليكن خطاب به آتش نمود كه : اى آتش ! او را حركت مَده ، و آزار مرسان و ناراحت مكن ! و صبح و شب ، رزق و روزى او را برايش مىآوردند .
راوى حديث ( عبيد الله وصّافى ) گويد : من پرسيدم : آيا رزق و روزى او را از بهشت مىآوردند ؟ حضرت فرمود : از آنجائى كه خداوند خواسته است . « 1 »
راه بهشت ، صراط مستقيمِ نفس است بسوى مقام فعليّت و كمال عرفان إلهى ؛ و راه جهنّم ، اعوجاج و انحراف از اين راه است به هر شكل و به هر گونه كه باشد . و بنابراين ، مردم يا بايد در تشخيص اين راهْ خود به درجهء عقل و ادراك و تفقّه در دين برسند ، و يا بايد به متابعت از ولىّ كامل و فقيه نبيهِ از خود برون آمده و به حرم خدا وارد شده ، اين راه را بپيمايند . راه سوّم ديگر نيست ؛ راه سوّم دوزخ است و كجروى و انحراف و بطلان و هلاكت .
وَ قالُوا لَوْ كُنَّا نَسْمَعُ أَوْ نَعْقِلُ ما كُنَّا فِي أَصْحابِ السَّعِيرِ
هامش
( 1 ) همان مصدر ، ص 314 و 315