عبد الله بن زِبَعْرَى « 1 » به نزد رسول خدا صلّى الله عليه و آله و سلّم آمد
هامش
( 1 ) در « الكنى و الالقاب » ج 1 ، ص 283 آورده است كه : ابنُ الزِّبَعْرَى ( با كسر زاء و فتحهء باء و سكون عين ) يكى از شعراى قريش بوده است كه مسلمين را در اشعار خود هجو ميكرده است ، و كفّار قريش را در اشعارش عليه مسلمين تحريض مىنموده است . و او همان كسى است كه در غزوهء احد گفت :يا غُرابَ البَين أ سمعتَ فقُل * إنَّما تندبُ شيئاً قَد فُعل- تا آخر ابيات . و اين اشعار همان است كه چون سر حضرت امام حسين عليه السّلام و اسيران اهل بيت را نزد يزيد آوردند ، بدين ابيات تمثّل جست . يزيد سر آن حضرت را در مقابل خود گذارد و چوب خيزران طلب كرد و با حال تأمّل و تفكّر شروع كرد به دندانهاى ثناياى آن حضرت زدن ؛ و بدين اشعار تمثّل نمود :ليتَ أشياخى ببدرٍ شَهِدُوا * جَزَعَ الخَزرَجِ من وقعِ الاسَلو ابن زبعرى پيامبر اكرم صلّى الله عليه و آله و سلّم را هجو مىكرد و سخنان بزرگ در هجو او مىسرود . و داستان او دربارهء نجاست و خون در مطالب وارده در شرح ابو طالب گذشت .
ابن زبعرى در روز فتح مكّه گريخت ، و پس از آن به نزد رسول خدا برگشت و اعتذار جست ، و رسول خدا عذر او را پذيرفت . و ابن زبعرى در ضمن ابيات بسيارى كه از پيامبر عذر خواهى مىكند ، از جمله مىگويد :إنّى لمُعتذرٌ إليكَ مِن الَّذى * أسديتُ إذ أنا فى الضّلالِ أهيمُ
فَاغفرْ فَدا لكَ والِداىَ كلاهُما * زَلَلى فإنّكَ راحمٌ مرحومُ
و لقدْ شَهدتُ بأنّ دينَك صادق * حقٌّ و أنّك فى العبادِ جسيمُو روايت شده است كه چون گفتار خداوند تعالى نازل شد :إِنَّكُمْ وَ ما تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ حَصَبُ جَهَنَّمَ، ابن زبعرى گفت : آگاه باشيد ! سوگند به خدا اگر من محمّد را در مجلس بيابم با او محاكمه و مخاصمه مىكنم ! شما از محمّد بپرسيد : تمام آن چيزهائى كه غير از خدا معبود واقع مىشوند با عبادت كنندگان آنها در جهنّم مىروند ؟ ما ملائكه را عبادت مىكنيم ، و يهود عزير را عبادت