مىفرمايد : مسألهء أمرٌ بين الامرين مشكل است و غالب از فحول أعلام در مسألهء تفويض گرفتارند ، قبول داريم و صد در صد امضاء مىكنيم ؛ امّا در قسمت دوّم آن كه مىفرمايد : آنچه مغروس است در اذهان همان مسألهء لا جَبْرَ وَ لا تَفْويضَ است بحثى داريم ، و آن بحث اينست كه :
آنچه مغروس است در اذهان ، آيا كافى است و بدان مىتوان اكتفا نمود يا نه ؟ بلكه بر شخص مؤمن متعهّد لازم است كه با كنجكاوى و كوشش و مجاهده ، پرده از چهرهء حقيقت بردارد و ايمان خود را تفصيلًا نه إجمالًا بر اساس عقيدهء پاك توحيد قرار دهد .
و به عبارت ديگر همان طورى كه توحيد فطرى از آنِ همهء مردم است ، حتّى يهود و نصارى و مشركان و مادّيّون همگى فطرةً و جبلّا در كُمون ذات خود مسألهء توحيد و گرايش به يگانه ذات حضرت حىّ قيّوم عليم حكيم قدير ازلى و ابدى را مىيابند و ليكن اين توحيد فطرى و يا توحيد ذهنى و مغروس در خاطر ، بدون انكشافات خارجيّه و بدون تعقّل و تعمّلِ ادراك و شهودِ وجدان كافى نيست ، و بر همهء مردم واجب است كه از فطرت به عقل و حسّ تنازل نموده و در مسألهء توحيد كار كنند و زحمت بكشند تا خداى را يگانه بيابند و وجدان كنند ، و با آوردن اسلام و پيروى از رسول الله و كتاب مقدّس قرآن و متابعت از احكام عباديّه سِرّ خود را طهارت دهند و به مقام توحيد تفصيلى برسند ؛ همينطور غرس اجمالى أمرٌ بين الامرين در اذهان به چه كار آيد ؟ در صورتى كه مىدانيم عمل مردم از خاصّه و
معاد شناسى (فارسى) — صفحة 275
مساهمون: السيد محمد حسين الطهراني
ص٢٧٥