تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معاد شناسى (فارسى) — صفحة 245

مساهمون:

ص٢٤٥
« و بعضى از مردم ( همچون أخنَس بن شُرَيق كه يكى از منافقان بود ) چنان در گفتار زيبا و دلفريب خود براى آنكه به متاع و بهرهء دنيوى برسد ، چرب زبانى كند و دروغ بلافد كه تو را اى پيغمبر ، زيبائى گفتارش به تعجّب درآورد . و از شدّت نفاق و كژى اى كه دارد ، خدا را نيز بر صحّت گفتار و نيّت باطن خود گواه گيرد ، درحالىكه سخت‌ترين و شديدترين دشمنان است . و چون از محضر تو دور شود ، آنچه در توان دارد به كار ميگيرد براى آنكه در روى زمين فتنه و فساد كند ، و حاصل مردم را از زراعت تباه كند ، و نسل بشر را قطع كند . و خداوند فساد را دوست ندارد . و چون به او از درِ نصيحت و اندرز گفته شود : از خدا بپرهيز و راه راستى و تقوى پيشه گير ، غرور و خودپسندى باطل و زشت او را فرا ميگيرد . چنين كسى جهنّم براى او كافى است ؛ و جهنّم بد آرامگاهى است . » بلى اين جهنّم آتشى است افروخته براى متكبّران و سركشان كه از حقّ تمرّد مىكنند ، و اين كبر و خودپسندى در هر صورت و لباسى پديد آيد جهنّم با او خواهد بود . از روشن‌ترين مصاديق استكبار ، شرك به خداست . يعنى چيزى را در قبال حضرت او مؤثّر دانستن ، و در عالم وجود براى او تأثير و اثرِ مستقلّ قائل شدن . و كدام گناه از اين بالاتر كه كسى در برابر اين خورشيد عالمتاب كه تمام عالم هستى را لباس وجود و دوام پوشانيده است ، و در هر لحظه خود بر اين عالم ، وجود و ثبات