تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معاد شناسى (فارسى) — صفحة 206

مساهمون:

ص٢٠٦
چنين الهامى را به آنان نمىكند ! هشام گفت : اگر يك مردى از اهل بهشت نظرش به ميوهء درختى افتاد ، و دستش را دراز كرد كه آن ميوه را بچيند ، و درخت با ميوه‌هايش به نزد آن مرد نزديك و خَم شدند ، « 1 » و در اين حال انصراف پيدا نموده و نظرش را به ميوهء ديگرى انداخت كه از آن بهتر بود ، و دست چپ خود را دراز كرد كه آن را بچيند كه ناگهان همان خُمول و ضعف و سستى او را گرفت درحالىكه دو دستش به دو درخت معلّق بود ، و درخت‌ها نيز خود را بالا كشيده و به محلّ خود برگشتند ، و اين مرد بهشتى به حال شخصى به دار كشيده و مصلوب بر فراز درخت باقى ماند ؛ آيا تو چنين شنيده اى كه در بهشت ، شخص مصلوب و آويزان به چوبهء دار بوده باشد ؟ ! نظّام گفت : اين محال است ! هشام گفت : آنچه تو ميگوئى ، از اين امر محال‌تر است ؛ كه جماعتى خلق شوند ، و مدّتى زندگى كنند ، و در بهشت وارد شوند ، و سپس تو اى مرد جاهل ، در آن بهشت آنها را بميرانى ! « 2 »

تمامى بهشت‌ها « جنّةُ الخُلد » هستند

و شايد به همين جهت ، به نوع بهشت - هر نوع كه بوده باشد -
هامش
( 1 ) چون در روايات است كه : چيدن ميوه‌هاى بهشتى نياز به بالا رفتن از درخت و نردبان و غيره ندارد ؛ هر كس هر ميوه اى را كه بخواهد فوراً آن درخت بسوى او خم مىشود ، و تا حدّى نزديك مىآيد كه دست برسد و ميوه را بچيند . آيات قرآن هم بر اين دلالت دارد :قُطُوفُها دانِيَةٌ. ( 2 ) « رجال كشّى » طبع بمبئى ، ص 177 و 178
معاد شناسى (فارسى) — صفحة 206 | السيد محمد حسين الطهراني