أَفْنانٍ
يا جمع فَنّ است به معناى نوع ، و يا جمع فَنَن است كه به معناى شاخه است .
فِيهِما عَيْنانِ تَجْرِيانِ
. « 1 »
« در آن دو بهشت دو چشمه اى است كه جارى است . »
فِيهِما مِنْ كُلِّ فاكِهَةٍ زَوْجانِ .
« 2 »
« در آن دو بهشت از هر نوع ميوه اى يك جفت است . »
يك ميوه اى كه در دنيا بوده و بهشتيان آن را از قبل مىشناختهاند ، و يك ميوه اى كه در آنجاست و هنوز آن را نديدهاند و حالا بدان دست مىيابند .
مُتَّكِئِينَ عَلى فُرُشٍ بَطائِنُها مِنْ إِسْتَبْرَقٍ وَ جَنَى الْجَنَّتَيْنِ دانٍ .
« 3 »
« تكيه زنندگانند بر فرشهائى كه داخل آنها از حرير ضخيم است ، و ميوهء چيدهشوندهء آن دو بهشت نزديك و در دسترس است » .
فُرُشٍ
جمع فِراش است ، و فراش به چيزى گويند كه مفروش كنند و روى آن بنشينند و يا تكيه زنند .
بَطائِن جمع بِطانَة است ، و بِطانه به لباس زير پوش گويند در مقابل ظِهارَة كه به لباسى گويند كه معلوم باشد و روى لباس مىپوشند . و
إِسْتَبْرَقٍ
به ابريشم ضخيم گويند .
جَنَى
يعنى ميوهء مُجتَنَى : ميوه اى كه بايد چيده شود . و
دانٍ
در اصل دانِىٌ بوده است ( اسم فاعل از دَنَا يَدْنُو : نزديك شد ) يعنى
هامش
( 1 ) آيه 50 ، از سورهء 55 : الرّحمن
( 2 ) آيه 52 ، از سوره 55 : الرحمن
( 3 ) آيه 54 از سوره 55 : الرحمن