عليه السّلام از پدرش از پدرانش عليهم السّلام روايت كرده است كه فرمود :
« روزى از روزها كه رسول خدا صلّى الله عليه و آله و سلّم نشسته بود أُمّ أيمَن وارد شد و در زير چادر و روپوش خود چيزى داشت . رسول الله فرمود : اى امِّ أيمن ! در زير روپوش و عباى خود چه دارى ؟ ! امّ أيمن گفت : اى رسول خدا ! فلانه دختر فلانه را تزويج كردند ، و بر او نثار كردند ، و من مقدارى از نثار او را برداشتم . و پس از اين امّ أيمن گريه كرد .
رسول الله فرمود : چرا گريه ميكنى ؟ ! أُمّ أيمن گفت : فاطمه را تو تزويج كردى و چيزى بر او نثار نكردى ! ؟
رسول الله فرمود : گريه مكن ! سوگند به آن كسى كه مرا به حقّ پيامبرِ بشير و نذير قرار داده است ، كه بر تزويج فاطمه جبرئيل و ميكائيل و اسرافيل در ميان هزاران نفر از فرشتگان حضور داشتند ، و خداوند به درخت طوبَى امر كرد تا از زينتها و جواهرات و لباسهاى سُندُس و استبرق خود ، و از دُرّ و زمرّد و ياقوت و عِطر خود بر آنها نثار كرد ، و آن فرشتگان بقدرى از آن نثارها برداشتند كه ندانستند با آن چهكار كنند ! و خداوند طوبَى را به عنوان مهريّهء فاطمه به فاطمه بخشيد ؛ و طوبى در خانهء علىّ بن أبى طالب است . « 1 » »
و نيز در « تفسير عيّاشى » از أبان بن تَغلِب وارد است كه : « رويّه و دَأب رسول الله چنين بود كه فاطمه را بسيار مىبوسيد ؛ و عائشه بر
هامش
( 1 ) « تفسير عيّاشى » ج 2 ، ص 211 و 212