و محصّل كلام آنست كه : بعد از آنكه محقّق است كه دين مقدّس اسلام ، أكمل و افضل و اشرف اديان است ، و بهتر و مستقيمتر و راحتتر و وسيعتر افراد بشر را به سعادت مىرساند ؛ عقلًا و شرعاً و فطرةً واجب و لازم است كه دست از اديان و آئينها و مذهبها و مكتبهاى ديگر برداشته و در تحت اين شريعت غرّاء در آيند ، و الّا در عاقبت كار ، خسران و زيان مشهود است .
حال اگر كسى در جستجوى حقيقت كوتاهى نكرد ، و براى او بواسطهء دور بودن از محيط علم و ايمان و پرورش در خانهء جاهليّت ، چنين يقين حاصل شد كه دين حضرت موسى و يا حضرت عيسى على نبيّنا و آله و عليهما السّلام در اين زمان هم كافى و مكفى است ؛ اگر حقّاً ايمان به خدا و روز جزا داشته باشد ، و طبق نواميس و احكام عقليّه و شريعت خود ، به اعمال صالحه دست زند و از ظلم و ستم و تجاوز به حقوق اجتناب ورزد ؛ اينچنين كسى جزء مستضعفان و يا مُلحَق به آنها و يا جزء
مُرْجَوْنَ لِأَمْرِ اللَّهِ
محسوب ، و البتّه مورد مؤاخذه قرار نمىگيرد ، گرچه مقام و درجهء مسلمان و مؤمن را هم نخواهد داشت .
و بر همين اساس است كه عامّه در صورتى كه بغض اهل بيت را در دل نداشته باشند ، ولى حقّانيّت و ولايت حقّهء حقيقيّهء الهيّهء حضرت مولى الكونين و إمام الثّقلين علىّ بن أبى طالب عليه السّلام هم بر آنان به ثبوت نپيوسته باشد ؛ از در هشتم بهشت وارد آن مىشوند ، و طبعاً با واردين از سائر درها از نقطهء نظر مقام و منزلت