تكذيب ميكنند ، و خداوند او را تصديق ، و قومش را تكذيب مىنمايد و سه بار اين مطلب را تكرار مىكند .
و سپس حسن ، و پس از آن حسين ، و سپس علىّ بن الحسين - و اصحاب علىّ بن الحسين از همه كمتر است ، چون منحصر است به أبو خالد كابلى ، و يحيى بن امّ طويل ، و سعيد بن مُسَيّب ، و عامر بن واثِله ، و جابر بن عبد الله أنصارى ؛ و اينها گواهانى هستند بر آنچه علىّ بن الحسين به آن احتجاج مىكند - .
و پس از آن پدر مرا يعنى محمّد بن علىّ را مىآورند ؛ و به همين منوال سؤال و جواب است .
و سپس مرا و شما را مىآورند ، من مورد سؤال قرار ميگيرم و شما نيز مورد سؤال قرار ميگيريد .
بنابراين اى پسر أبى يعفور ببيند چه خواهيد كرد ! ؟
خداوند عزّ و جلّ ، يگانه آمريست به طاعت خود ، و طاعت رسول خود ، و طاعت اولى الامر ؛ اولى الامر كسانى هستند كه اوصياء رسول خدا هستند .
اى ابن أبى يعفور ! پس مائيم حجّتهاى خدا در ميان بندگانش ، و گواهان او بر خلق ، و امينان دربار او در روى زمينش ، و خزانه داران او بر علمش ، و داعيان بسوى راهش ؛ و عمل كنندگان به اين امور ؛ پس كسى كه ما را اطاعت كند ، خداوند را اطاعت كرده است ؛ و كسى كه ما را عصيان كند ، خدا را عصيان نموده است . « 1 » »
هامش
( 1 ) « بحار الانوار » ج 7 ، ص 284 و ص 285