با شما كارزار مىكند ، و او شما را ميكشد . و اين واقعه آخرين واقعه ايست كه بوقوع مىپيوندد .
پس از اين - اى پسر أبى يعفور - خداوند اوّلين و آخرين را گرد مىآورد .
و سپس محمّد صلّى الله عليه و آله و سلّم را در ميان اهل زمانش مىآورند و به او گفته مىشود : اى محمّد ! آيا رسالت مرا به مردم رسانيدى ! ؟ و آيا به آنچه كه به تو امر كردم كه با آن قوم خودت در گفتار ، اقامه حجّت كنى ، احتجاج نمودى ؟ !
محمّد صلّى الله عليه و آله و سلّم ميگويد : آرى اى پروردگار من !
پس از اين ، از قوم او سؤال مىشود كه : آيا براى شما تبليغ كرد ، و حجّت را براى شما اقامه نمود ؟ !
پس از اين سؤال ، گروهى ميگويند : نه !
و پس از اين از محمّد صلّى الله عليه و آله و سلّم پرسش مىشود ، و او ميگويد : آرى اى پروردگار من و سه بار رسول خدا مى گويد : خداوند تبارك و تعالى مىداند كه او تبليغ رسالت او را نموده است .
خداوند گفتار محمّد را تصديق مىكند ، و گفتار قوم را تكذيب مىنمايد ؛ و سپس قوم را بسوى آتش جهنّم سوق ميدهند .
و پس از اين واقعه علىّ را در ميان اهل زمانش مىآورند ، و به او گفته مىشود ، آنچه به محمّد گفته شد ؛ و قوم علىّ او را
هامش
قريه ايست در راه خراسان نزديك شهر أبان ، و نيز قريه ايست در مقابل جبل ، و نيز قريه ايست در خوزستان .