درحالىكه بعضى از آنها حقوقى بر عهدهء بعضى ديگر دارند ، و نيز براى خداوند حقوقى است بر عهدهء همهء آنها كه از آن بر نيامدهاند .
خداوند خطاب مىكند : اى بندگان من ! آنچه من براى خود از حقوقى كه انجام ندادهايد دارم همه را به شما بخشيدم ! شما نيز حقوق يكديگر را ببخشيد ! و همگى به رحمت من در بهشت وارد شويد !
در « توحيد » صدوق از ابن وَليد ، از صفّار ، از ابن هاشم ، از ابن معبد ، از دُرُسْت از ابن اذَيْنَه ، از حضرت صادق عليه السّلام روايت مىكند :
قَالَ : قُلْتُ لَهُ : جُعِلْتُ فِدَاكَ ! مَا تَقُولُ فِى الْقَضَآءِ وَ الْقَدَرِ ! ؟
قَالَ : أَقُولُ : إنَّ اللهَ تَعَالَى إذَا جَمَعَ الْعِبَادَ يَوْمَ الْقِيَمَةِ سَأَلَهُمْ عَمَّا عَهِدَ إلَيْهِمْ وَ لَمْ يَسْأَلْهُمْ عَمَّا قَضَى عَلَيْهِمْ . « 1 »
« ابن اذَيْنه گويد : « به حضرت عرض كردم : فدايت شوم ! نظر شما دربارهء قضا و قدر چيست ! ؟ »
حضرت فرمود : نظر من اينست : چون خداوند ، بندگان خود را در روز قيامت جمع مىكند دربارهء آنچه بر عهده آنان گذارده است پرسش مىكند و دربارهء آنچه را بدون اختيارِ آنها بر آنان جارى ساخته است پرسش نمىكند » .
در عموميت حساب و سؤال براى همه اعضاء بدن
در « تفسير عيّاشى » در ذيل آيه كريمه :
وَ لا تَقْفُ ما لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ إِنَّ السَّمْعَ وَ الْبَصَرَ وَ الْفُؤادَ كُلُّ أُولئِكَ كانَ عَنْهُ مَسْؤُلًا
. « 2 »
هامش
( 1 ) « توحيد » صدوق ، طبع حيدرى ( سنهء 1387 ) ص 365
( 2 ) آيه 36 ، از سورهء 17 : الإسراء : « و پيروى مكن از آنچه براى تو علم به آن حاصل نيست ! چون