واقع مىشود ؛ و تقدّم و تأخّر بين آنها وجود دارد ؛ پس همان امتداد طولى تدريجى كه سبب تقدّم و تأخّر گامها و كلمات است ، زمان است با فرض اينكه فلك باز ايستاده و از حركت فرو مانده است .
البتّه قدما از اين اشكال براى خود راه فرارى درست كرده بودند و ميگفتند : آنچه در اين عالم طبيعت موجود است ، معلول حركت فلك است ؛ و اگر توقّف كند شريان قلب عالم طبيعت از حركت مىايستد ؛ و بدن عالم طبيعت سكته مىكند ؛ و بنابراين تمام عالم طبيعت فلج ميگردد ؛ و هر چيزى متوقّف و ساكن مىشود ؛ و با سكون عالم ، عالم مىميرد ؛ زيرا حيات به حركت است ؛ و بنا بر فرض سكون فلك ديگر عالمى نيست . تا فرض تقدّم و تأخّر يا هم پايگى و هم زمانى در حوادث و موجودات آن نمود .
بايد دانست كه اين نكته كه قدماء ميگفتند : حيات عالم طبيعت به حركت است نكتهاى درست است ، و كلامى متين و استوار ؛ اما در اينكه علّت اين حركت را گردش و حركت فلك الافلاك به دور زمين دانستهاند راهى نادرست پيمودهاند .
فيلسوف اسلامى صدر المتألّهين شيرازى از راه تحقيق در جوهر عالم طبيعت و عوارض آن و از راه استحاله حركت در أعراض بدون حركت در جوهر ، اثبات كرد كه حركت در جوهر عالم است ؛ و تمام تغييرات و حركت در أعراض تابع حركت در جوهر آنهاست ؛ و يك امر واحد مستمرّ سيّال در عالم طبيعت وجود دارد ؛ و بنابراين زمان از اين حركت جوهريّه انتزاع مىشود .
معاد شناسى (فارسى) — صفحة 251
مساهمون: السيد محمد حسين الطهراني
ص٢٥١