تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معاد شناسى (فارسى) — صفحة 249

مساهمون:

ص٢٤٩
كرده‌اند . و بعضى براى زمان وجود حقيقى قائلند ، و آنها نيز داراى نظريّات متفاوتى هستند : بعضى زمان را مبدء واجب عالم دانسته‌اند . و بعضى زمان را جوهر جسمانى پنداشته‌اند . افلاطون زمان را جوهرى مستقلّ و جدا از جسم ميداند . ارسطو زمان را مقدار حركت ميداند ؛ و بنابراين بسيارى حركت دورى ساليانه و روزانه را كه در اين جهان است موجب پيدايش زمان ميدانند . پس از بو على سينا أبو البركات بغدادى متوفّاى سنهء 547 هجريّه زمان را مقدار وجود ميداند و زمان هر حادث را مقدار وجود آن حادث ميخواند . برخى از فلاسفه زمان را امرى نسبى پنداشته‌اند ؛ و آن را نسبتى دانسته‌اند كه از مقياس و سنجيدن دو چيز با يكديگر بدست مىآيد ؛ و بنابراين نسبت به اشياء مختلفى كه با هم سنجيده ميشوند ، زمان نيز مختلف مىشود .

زمان ، كميت حركت در جوهر است

فخر فلاسفه صدر المتألّهين زمان را مقدار حركت در جوهر موجودات ميداند ؛ البتّه موجودات عالم طبيعت ؛ و ميگويد : زمان عبارت است از يك امر واحد ممتدّ متّصل تدريجى در طول هم ؛ و مقدّم و مؤخّر از يكديگر ؛ و چون زمان كمّيّت متّصل تدريجى است لا محاله بايد منشأ انتزاع زمان نيز يك حركت دائم متّصل باشد ؛ و چون بالوجدان