و كميابترند . « 1 »
بايد دانست كه تا سرّ انسان نسبت به قرآن پاك نشود ، يعنى تا انسان قرآن را فقط براى عمل نياموزد و براى تحقّق بخشيدن معانى آن در وجودش دست بدان نزند ، انسان از حقيقت قرآن بهره اى ندارد . و چه بسا افرادى ديده ميشوند كه به قرآن و علوم قرآنى واردند ؛ و در تفاسير مطالعه دارند ؛ ولى قلبشان سياه است ؛ علّت آنست كه قرآن را وسيلهء وصول به دنيا از جاه و مقام و منال و عزّت قرار دادهاند ، روح قرآن از چنين افرادى بيزار است ؛ در مكتب تشيّع چنين قاريانى به ندرت يافت ميشوند ؛ چون اصول تعليمات شيعه علماء و قاريان را بر اساس تبعيّت از حقّ پرورش ميدهد ، و نسبت به ابواب ظَلَمه و حكّام جائر تردّد ندارند و براى رياست باطله عمر خود را صرف نمىكنند .
در زمان سابق كه براى تحصيل به نجف اشرف مشرّف بودم يكى از مراجع علماء روزى در مجلسى كه سخن از شيعه و طرز تفكّر شيعى به ميان آمد گفت : من در چندين سال قبل در كنگره و سمينارى كه از مذاهب اسلامى در « جامع الازهر » مصر تشكيل شد و علماء مذاهب اسلام از جميع كشورها حضور داشتند ؛ و من هم به عنوان نمايندهء علماى نجف در آنجا شركت كردم ، در ضمن بيان و معرّفى مذهب و مكتب تشيّع در خطابه اى كه در آنجا ايراد كردم روايت ذيل را كه از حضرت سجّاد عليه السّلام منقول است مفصّلًا خواندم و شرح دادم ؛ بسيار مورد
هامش
( 1 ) « اصول كافى » ج 2 ، ص 627 ؛ و « وسائل الشّيعة » ج 1 ، ص 369