آنها فاقد شعور و حياتند ؛ موجودند ؛ و لازمهء وجود ، حيات و علم و قدرت است ؛ و در اين مسأله جاى هيچگونه ترديد نيست .
و بنابراين نظريّه ، عالم وجود داراى حيات است ، اين ستون مسجد داراى حيات است و اين فرش كه بر روى آن نشستهايد زنده است و شعور دارند و در روز بازپسين شهادت هم ميدهند .
يكى از موجوداتى كه گواهى ميدهد زمان است و يكى مكان است ، كه انشاءالله تعالى در بحث شهادت زمان و مكان خواهد آمد ؛ پس اين عالمى كه ما در آن زيست مىكنيم سراسر مملوّ و سرشار از حيات و قدرت و علم است و ليكن
وَ ما أُوتِيتُمْ مِنَ الْعِلْمِ إِلَّا قَلِيلًا
. « 1 » انسان از علم بهرهء اندكى دارد ، حالا ما واقعاً در خود بنگريم و ببينيم كه به تمام موجودات علم داريم ؟ به تمام اسرار كائنات علم داريم ؟ چقدر علم داريم ؟
بزرگان از فلاسفه أعمّ از متديّنين و غير متديّنين عمرشان به سر آمد و با نهايت كاوشى كه در سنين عمر خود نمودند ، همه در هنگام مردن معترف بودند كه هيچ نفهميدهايم .
بو على سينا گويد :
تا بدانجا رسيد دانش من * كه بدانم همى كه نادانم
و گويند : بو على سينا در حال احتضارش مكرّراً اين بيت را بر زبان ميراند :
نَموتُ وَ لَيْسَ لَنا حاصِلٌ * سِوَى عِلْمِنا أنَّهُ ما عُلِمْ « 2 »
هامش
( 1 ) قسمتى از آيه 85 ، از سوره 17 : الإسراء
( 2 ) « لغت نامه دهخدا » مادّه أبو على سينا ، ص 652 ؛ و معناى اين بيت