تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معاد شناسى (فارسى) — صفحة 208

مساهمون:

ص٢٠٨
و نيز گويد :
از قعر گل سياه تا اوج زُحَل * كردم همه مشكلات گيتى را حلّ بيرون جستم ز قيد هر مكر و حِيَل * هر بند گشاده شد مگر بند اجل « 1 »
گرچه بعضى رباعى فوق را به عبارت زير از خيّام نقل مىكنند .
از جرم حضيض خاك تا اوج زُحَل * كردم همه مشكلات گردون را حلّ بيرون جستم ز بند هر مكر و حِيَل * هر بند گشاده شد مگر بند اجل « 2 »
و فارابى نظير همين مضمون را گفته است . و حكيم عمر خيّام گفته است :
اسرار ازل را نه تو دانىّ و نه من * وين حرف معمّا نه تو خوانىّ و نه من هست از پس پرده گفتگوى من و تو * چون پرده بر افتد نه تو مانىّ و نه من
و فخر رازى گويد
هامش
اينست : مىميريم ما ، و براى ما چيزى به دست نيامد مگر آنكه دانستيم كه ندانسته‌ايم . ( 1 ) : همين كتاب ، ص 654 . ( 2 ) « رباعيّات خيّام » با مقدّمهء دكتر فريد رخ روزن ، طبع برلين ، ص 97