و بهجت او بود .
گفتگو داشتن و بيانگر بودن و بيان كردن در اينجا يعنى چه ؟ يعنى واقعاً صورت ، زبان در مىآورد ؟ نه ؛ اين چنين نيست ؛ بلكه معنايش اينست كه در حالى و كيفيّتى است كه خود را نمايش ميدهد و ارائه ميدهد كه خوشحال است : از آن حقيقت كه خوشحالى است يا حُزن و اندوه ، و يا مرض و كسالت اوست پرده ميدارد ؛ و آن واقعيّت را نشان ميدهد ؛ اين را تكلّم گويند .
حقيقت معناى تكلم ، ابراز ما فى الضمير است
اصولًا معناى حقيقى تكلّم بنابر مذهب صحيح كه الفاظ براى معانى كلّيّه وضع شده باشند ، عبارت از اظهار و ابراز ما فى الضّمير است ؛ معانى در ذهن انسان است ، و ميخواهد آن معانى را به طرف مورد برخورد با خود القاء كند و بفهماند ؛ يا بايد به اشاره و كنايه و يا به كتابت و يا به نصب علامت و غيرها آنچه را كه در ذهن دارد ابراز كند و يا بايد به زبان سخن گويد ، و تكلّم كند ؛ و چون غير از راه گفتگو بقيّه راهها مشكل است ، لذا با طريق گفتار آن معانى را به قالب الفاظى در مىآورد كه بين او و بين شنونده قرار داد شده است كه اين لفظ حكايت از اين معنى مىكند ؛ و بنابراين ما آن معناى ذهنى را به قالب همين الفاظ مخصوصه در مىآوريم ، و طرف شنوندهء ما هم اين قالب را مىشنود ، يعنى اين قالب را به او تحويل ميدهيم . و او هم چون ربط بين اين قالب و لفظ را با آن معنى ميداند . از اين لفظ پى به آن معنى مىبرد .
بنابراين تكلّم عبارت از وسيلهاى است كه به سبب آن معانى از