اكتفا شود ، در آنجا هم انكار ميكنند . و مىگويند : ما چنين كارى نكردهايم ، ژ أصلًا چنين عملى از ما سر نزده است ؛ و بعضى از اوقات بحث هم مىكنند ؛ و روى دروغ خود استدلال مىكنند و شاهد و دليل مىآورند ؛ و با خدا مباحثه دارند .
در يكى از روايات وارده در اين مقام كه شايد در اين مجلس ذكر كنيم خيلى لطيف حالاتشان را بيان مىكند ، كه ميگويند : خدايا اين فرشتگانى كه گواهى ميدهند اينها مال تو هستند ! چرا اين ملائكه را آوردهاى كه گواهى دهند ؟ ما اين عمل را انجام ندادهايم و اين شاهدها به درد نمىخورند ؛ تو شاهد از نزد خودت آوردهاى ! و ما شاهد تو را قبول نداريم !
حالا با اين موقعيّت اگر بنا بشود خدا به انسان بگويد : خودت اعتراف كن ، كيست كه اعتراف كند ؟ و لذا در آن موقع زبانهاى مجرمين مهر ميگردد ؛ يعنى انسان توانائى سخن گفتن را ندارد ، قدرت گفتگو از او سلب مىشود ؛
وَ تُكَلِّمُنا أَيْدِيهِمْ
امّا دستها به زبان در مىآيند و سخن مىگويند .
چگونه تكلّم مىكنند ؟ آيا دست زبان در مىآورد ؟ صدائى در دست ايجاد مىشود و بيان مىكند ؟ نه ؛ تكلّم دست عبارت است از بجا آوردن دست همان عملى را كه در دنيا انجام داده است .
شما ميگوئيد : آن مريض را ديدم و چهرهاش گفتگو ميكرد كه حالش خوب نيست ؛ من زيد را ديدم ؛ صورتش حكايت ميكرد كه بسيار خوشحال و خندان است ؛ من عَمرو را ديدم و سيمايش بيانگر از شادى