تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معاد شناسى (فارسى) — صفحة 174

مساهمون:

ص١٧٤
صد مُلك ز بهر تو چشم به راه * اى يوسف مصر برآ از چاه تا والى مصر وجود شوى * سلطان سرير شهود شوى در روز ألَست « بَلَى » گفتى * و امروز به بسترِ « لا » خفتى تا كى ز معارف عقلى دور * به زخارف عالمِ حسّ مغرور از موطن اصلى نيارى ياد * پيوسته به لهو و لعب دلشاد نه اشك روان نه رخ زردى * الله الله تو چه بى دردى يكدم به خود آ و ببين چه كسى ؟ * به چه بسته دل و به كه هم نفسى ؟ زين خواب گران بردار سرى * مىپرس ز عالمِ دل خبرى زين رنج عظيم خلاصى جوى * دستى به دعا بردار و بگوى يا ربّ يا ربّ به كريمىِ تو * به صفات و كمالِ رحيمىِ تو يا ربّ به نبىّ و وصىّ و بتول * يا ربّ يا ربّ به دو سبطِ رسول يا ربّ با عبادت زين العباد * به زهادت باقرِ علم رَشاد يا ربّ يا ربّ به حقّ صادق * به حقّ موسى به حقّ ناطق يا ربّ يا ربّ با رضا شَهِ دين * آن ثامن و ضامن اهل يقين يا ربّ به تقىّ و مقاماتش * يا ربّ به نقىّ و كراماتش يا ربّ به حسن شهِ بحر و برّ * به هدايتِ مهدى دين پرور كين بنده مجرمِ عاصى را * وين غرقه بحرِ معاصى را از قيد علائق جسمانى * وز بند وساوس شيطانى لطفى بنما و خلاصش كن * وز اهل كرامت خاصش كن يا ربّ يا ربّ كه بهائى را * آن بيهده گَرد هوائى را كه به لهو و لعب شده عمرش صرف * ناخوانده ز لوح وفا يك حرف