تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معاد شناسى (فارسى) — صفحة 177

مساهمون:

ص١٧٧
شكل استوانه باز شد و كسى به گوش من گفت : خودت را به امام زمانت بسپار و در اين فضا با او طواف كن ! من وارد اين محلّ خالى استوانه‌اى شدم ؛ و ديدم در جلو حضرت امام زمان مشغول طواف هستند و پشت سر آن حضرت كمى به طرف دست چپ شخص ديگرى است ؛ و من وارد شدم و پشت سر آن دو مشغول طواف شدم ؛ و از حجرالاسود شروع كردم و تا هفت شوط را به همين منوال تمام كردم ؛ و در اين مدّت نه تنها احساس جمعيّت نميكردم بلكه ابداً حتّى انگشت كسى به دست يا بدن من اصابت نكرد و در تمام هفت شوط حالِ طواف متوسّل به آن حضرت بودم و دست روى شانه‌هاى آن حضرت مىماليدم و التماس و تضرّع داشتم ؛ ولى چهرهء آن حضرت را نميديدم چون روى آن حضرت به طرف جلو و در حال اشتغال به طواف بودند . و چون هفت شوط طواف به پايان رسيد خود را خارج از آن حلقه نگريستم ؛ و ديگر أبداً امام زمانى و شخص ديگرى نبود و ديگر آن حضرت را نديدم ؛ و من از اين قضيّه فقط يك تأسّف دارم و آن اينكه من چرا به آن حضرت سلام نكردم تا جواب سلام آن حضرت را نيز دريافت كنم . آيه الله اراكى مدّ ظلّه السّامى ميفرمودند : اين نتيجهء انقطاع به خداست ؛ و خود را عاجز و فقير ديدن و تبتّل و ابتهال بسوى او نمودن و من در سفر حجّ كه مشرّف شدم بسيار مشتاق بودم كه حجرالاسود را استلام كنم ؛ و يك روز با جمعى از دوستان همراه براى طواف رفتيم كه