لِكُلِّ إنْسانٍ دَليلًا مِنْ نَفْسِه . « 1 »
يعنى عمل هر انسان را به گردن او پيچيديم ، خواه عملش خوب باشد و يا شرّ باشد ؛ مثل طوق و گردنبند كه دور گردن انسان مىبندند و اين طوق ملازم با گردن است و ابداً مفارقت و جدائى از گردن پيدا نمىكند . حال چرا به عمل ، طائر مىگويند ؟ بنا بر عادت عرب كه در گفتارشان مىگويند : جَرَى طآئِرُهُ بِكَذا « طائرش به اين قسم جارى شد ، مرغ پرندهء او بدين قسم جارى شد ، عمل او بدين قسم جارى شد . » ازاينجهت به آن طائر گويند .
پس تطاير كتب يعنى به پرواز در آمدن نامههاى عمل . نامههاى عمل به گردن انسان پيچيده مىشود ، و وقتى باز مىشود به پرواز در مىآيد . مانند مرغى كه پرواز مىكند ، نامههاى عمل هم پرواز مىكنند ؛ ميروند يا بسوى مقرَّبين و يا بسوى أصحابُ الْيَمين و يا بسوى أصحابُ الشِّمال .
كيفيّت الحاق عمل به مقرّبين يا أصحاب يمين يا أصحاب شمال
چون در قيامت مقرَّبين و مخلَصين جاى خاصّى دارند ، أصحاب اليمين جاى مخصوصى دارند ، و أصحاب الشّمال نيز جاى خاصّى دارند . و هر عملى كه انسان انجام داده است ، به آن مقدار كه از درجهء قرب برخوردار بوده اين عمل ملحق به مقرّبين مىشود ، و اگر عملش سنخيّت با أعمال أصحاب اليمين داشته به سمت أصحاب اليمين پرواز مىكند ، و اگر سنخيّت با أصحاب الشّمال داشته به آن سمت پرواز مىنمايد .
هامش
( 1 ) « مجمع البيان » طبع صيدا ، مجلّد 3 ، ص 404 ، ملخَّصاً