هستند ، چون آن صورتها معلّق و قائم هستند و در مادّه نيستند ، و علاوه بر اين ، آنها همگى جزئى و مشاهَدند به حواسّ غير فانيه كه خرابى و كهنگى در آنها نيست ، چون آنها جميعاً در نفسْ محلّ دارند . « 1 » و مثل آنكه گويا تمام آنها قوّهء واحده هستند با اينكه صُوَر مرئيّه و شكلهاى بزرگ و مقادير جسيم در آنجا بسيار است .
و اين از عجائبى است كه ادراك و فهميدن آن براى ارباب بصيرت آسان است ، گرچه براى غير آنان اذعان به آن از غير طريق سَماع و تقليد مشكل است . « 2 » »
اشعار مغربى در لزوم حشر بسوى خداوند
اى بلبل جان چونى اندر قفس تنها * تا چند در اين تنها مانى تو تنِ تنها
اى بلبل خوش ألحان زان گلشن و زان بستان * چون بود كه افتادى ناگاه به گلخنها
گوئى كه فراموشت گرديده در اين گلخن * آن روضه و آن گلشن و آن سنبل و سوسنها
بشكن قفس تن را پس تَنتَن تن كوبان * از مرتبهء گلخن بخرام به گلشنها
هامش
( 1 ) همانطور كه ملاحظه مىشود مرحوم ملّا صدرا عالم بقاء بالله را نفسانى قرار داده است ، ولى ما سابقاً در اثبات معاد جسمانى عنصرى مادّى به اثبات رسانيديم كه بعد از فناء ، نفس احاطه پيدا مىكند بر حقيقت عالَم زمان و مادّه ، و خودش و بدن را در طول عمر وجدان مىكند .
( 2 ) « رسالهء حشر » در ضمن « رسائل ملّا صدرا » ص 359 و 360