انسان در آن عالم نسبت به موجودات زمانى مىكند ، ديگر احتياج به زمان ندارد ؛ بدين معنى كه تجرّدى كه نفس در آن مراحل پيدا مىكند ، كافيست براى اينكه در يك لحظه ادراك كند .
بلكه در آنجا « لحظه » هم نيست ، و اين تعبيرات از باب ضيق عبارت است .
در يك لحظه ، و در يك آنِ دهرى ، انسان احاطه پيدا مىكند بر تمام زمان و زمانيّات ، از جمله اعمالى كه خودش انجام داده است .
و اين بعد از مقام فناءِ فى الله است كه آن مقام جمع و حشر است ، و در مقام بقاءِ بالله است كه آن را فرق و نشر گويند .
در مقام فَناء هيچ خبرى نيست ؛ يعنى وقتى كه نفس حركت مىكند در عالم جمع و حشر بسوى خداوند متعال ، فقط تحيّر است و بى خبرى است از جملهء ما سوى ؛ و جز استغراق در ذات مقدّس پروردگار هيچ نيست .
و بعد از آنكه به امر پروردگار بقاءِ بعد از فناء پيدا كرد ، كه اين را مقام جمع الجمع نيز گويند ، در آنجا احاطه پيدا مىكند بر تمام عوالم زمان و زمانيّات ، از جمله اعمالى كه از او صادر شده است از زمان تولّد تا وقت مردن .
و نه اينكه اين اعمال را در نامهاى مىنويسند و به دست او ميدهند ، بلكه حقيقت اين اعمال را به انسان ارائه ميدهند . نامهء عمل ، عبارت از كتاب تدوينى و نوشتنى نيست ، كه در فلان روز چه كردهاى ! و در فلان ساعت چه كارى انجام دادهاى !
معاد شناسى (فارسى) — صفحة 215
مساهمون: السيد محمد حسين الطهراني
ص٢١٥