عيناً مانند طومارى را كه نوشتهاند و سپس آن را لوله كرده و پيچيدهاند در آن حال ابداً از مضمون آن طومار و مطالب نوشتهشدهء در آن خبرى نيست ، و ليكن چون آن را باز كنند و بگسترند معلوم مىشود كه در آن چيست .
اين عالم بقاء بالله است كه آن را بقاء بعد از فناء نيز گويند .
دربارهء عالم معاد و حشر
إِلَيْهِ تُقْلَبُونَ
آمده است ، بسوى خدا واژگونه مىشويد و عالم كثرت درهم نور ديده مىشود ؛ و
وَ ضَلَّ عَنْكُمْ ما كُنْتُمْ تَزْعُمُونَ
« 1 » آمده است ؛ يعنى آنچه را كه گمان ميكرديد و مىپنداشتيد ، همه گم مىشود و نيست و نابود ميگردد .
امّا در عالم نشر به عكس آن ، تمام نابودشدهها بود مىشود و مخفيّات ظاهر مىگردد و انسان بر تمام اعمال خود ، و عبادات و معاصى و نيّتها و اخلاق و ملكات و عقائد خود واقف مىشود .
نتيجه گيرى از مقدّمات هفتگانه
چون اين مقدّمات هفتگانه روشن شد ، حال ميگوئيم : پس از آنكه انسان به مقام فناء رسيد ، به مقام بقاء ميرسد ، و كوچكترين درجهء آن ، اينست كه به كثرات خود ، احاطهء وجوديّه و علميّه پيدا كند .
يعنى بر عالم زمان و مكان سيطره پيدا مىكند و از زمان تولّدِ خود را تا هنگام مرگ با همين بدن عنصرى با تمام افعالى كه انجام داده است مىيابد ، و سيطرهء وجوديّه بر تمام كردار خود از اعمال صالحه و كردار ناشايست پيدا مىكند ، يعنى بدن مادّى عنصرى خود
هامش
( 1 ) ذيل آيه 94 ، از سورهء 6 : الانعام