كردار خود ؛ و اگر در تهذيب نفس داراى درجاتى باشد چه بسا اطّلاع پيدا مىكند بر تمام موجودات ، و همهء موجودات در نزد او حاضرند .
سيطره و هيمنهء انسان كامل بر موجودات
اگر ما كه زمانى هستيم ، چنانچه اين زمان را از ما بردارند ، ديگر ما تنها موجودات فعليّه را نمىبينيم ؛ بلكه تمام موجوداتى كه گذشتهاند فعلًا براى ما حاضرند ؛ چون آنچه بين ما و موجودات سابقه و يا لاحقه فاصله مىاندازد زمان است . اگر فرضاً ما از زمان بالاتر آئيم ، تمام موجودات گذشته و آينده و حاليّه براى ما مساوى است و ما ميتوانيم با يك نظر به تمام آنها نگاه كنيم و از حال همه مطّلع گرديم .
در آن صورت ديگر ماضى و مستقبل معنى ندارد ، سَبق و لُحوق معنى ندارد ، زمان آدم أبو البشر با زمان حضرت نوح و زمان رسولان ديگر و يا زمان قيام قائم آل محمّد أرواحنا له الفداء يكسان خواهد شد . يعنى بطور كلّى زمانى نيست تا بر اساس آن سابق و لاحق ، و مقدّم و مؤخّر شناخته شود ؛ همه و همه حاضر و در رديف واحد از ثابتات هستند .
يعنى ما در آن صورت در يك افق عالى خواهيم بود كه در آنِ واحد ، مُسَيطر و مُهَيمن بر جميع موجودات خواهيم بود ، تمام موجودات زمانى ، از زمان آدم تا روز قيامت . و همان طورى كه براى ما گذشته ديگر معنى ندارد ، آينده نيز معنى ندارد ، و اولاد ما و نوادهء ما تا روز قيامت هر كارى كه در دنيا انجام خواهند داد همه در مقابل ما موجود و حاضر خواهد بود .