برابر حقائق باز ميدارد ؛ و تا اين صفت علاج نپذيرد ، انكار منكرين به جاى خود باقى خواهد بود . وليد بن مُغَيره و أبو جهل و أبو لهب و أبو سفيان و أمثالهم مردم عامى نبودند ؛ مردم مطّلع و دنيا ديده و سفر كرده و به امپراطورىهاى ايران و روم رفته ، و از نقطهء نظر امور اجتماعى و سياسى از رؤساء و زمامداران و پيش قراولان و صاحب نظران عرب بودند ؛ ولى تسليم و تبعيّت از رسول الله و سپردن امور سياسى و اجتماعى و حكومت و ولايت بر مردم را به دست آن حضرت كه از نتائج و متفرّعات ايمان به خدا و توحيد است ، با روحيّهء مستكبرانهء آنان سازش نداشت .
اين بود علّت سركشى و عدم انقياد و بر پا داشتن جنگها و تحريك احزاب و دستجات عليه رسول الله . مىگفتند : چرا پيغمبر خدا از طائفهء بشر است ؟ يعنى بايد فرشتهء ملكوتى باشد تا لياقت آن را داشته باشد كه ما افراد بشر در تحت اوامر و حكومت الهيّهء او درآئيم .
حالا با هزار برهان و منطق و معجزه و آيات بخواهيد اين روح مستكبر و اين نفس خودپسند را رام كنيد ، مگر مىشود ؟ اگر رسول خدا از كلام توحيدى خود دست برميداشت و طبق آراء و افكار آنان عمل مينمود ، بدون شكّ همه تسليم مىشدند گرچه معجزهاى هم نمىآورد ؛ و تا اين روح استكبار در آنان است تسليم حقّ نمىشوند گرچه رسول الله صدها برابر آنچه از معجزات آورده است بار ديگر بياورد ، و گرچه هر روز براى آنان شقّ القمر كند و شقّ الشّمس نمايد ،
معاد شناسى (فارسى) — صفحة 306
مساهمون: السيد محمد حسين الطهراني
ص٣٠٦