هوش و درايت را يكسره به خاك نسيان مدفون ساخته ، دست راست را از دست چپ نمىشناسد ، و روز جمعه را از روز شنبه تشخيص نميدهد .
چند سال قبل خود را أعلم العلماء مىناميد و به لقبهاى متفاوته كه منحصر به شخص خاصّ در بسيط زمين بود ، خود را ملقّب مينمود ، و كتب فلسفى و استدلالى و فقهى در سينهاش بود ؛ و اينك حالش به جائى رسيده كه چون جائى برود ، محلّ بازگشت خود را به منزلش فراموش مىكند و حَيارَى و گيج ميگردد ، و يا انگشت خود را در عسل فرو مىبرد و هنگام به دهان گذاردن سهواً انگشت خالى را به دهان مىگذارد و مىليسد .
وَ تَرَى الْأَرْضَ هامِدَةً
. اى مردم ! شما مىبينيد كه زمين هامد و بى جنبش ، چنان خشك و بى طراوت افتاده كه گوئى اثرى از حيات در آن نيست . در فصل زمستان به صورت مردهاى بى اثر درآمده است ؛ كندههاى درخت كه اثرى از ساق و برگ و گل و ميوه بر روى آن نيست ! چه كسى احتمال حيات نوين را در آن ميدهد ؟
فَإِذا أَنْزَلْنا عَلَيْهَا الْماءَ اهْتَزَّتْ وَ رَبَتْ وَ أَنْبَتَتْ مِنْ كُلِّ زَوْجٍ بَهِيجٍ .
پس زمانى كه از آسمان ، آب را بر روى آن فرود آورديم ؛ تكانى مىخورد ، حياتى ميگيرد ، رشد و نموّى پيدا مىكند ، در اهتزار در مىآيد ، و از تمام اقسام جفتهاى پر بهجت در روى خود ميروياند و حاصل ميدهد ؛ از اقسام گياهان و درختان يك زوج نر و ماده از انسان