كه آميخته با رَين و شَين است ، آن نور پاك و مجرّد و بسيط الهى را در اين شبكههاى تاريك و عَفِن و آلودهء قلب به صورت نور تاريك و سياه نمودار نموده و چنين نورى را داخل دلشان مىنمايد .
بلور خفه ، نور را خفه و بلور تيره رنگ ، نور را تيره مىكند .
از نقطهء نظر تابش نور قابل انكار نيست ، ولى از نقطه نظر آلوده شدن آن به هواجس نفسانى و پردههاى ادراك و بصيرت باطنى ، در تيرگى و حجاب و مظاهر بُعد واقع ميگردند .
مغيرة بن شعبه كسى بود كه عمداً خود را به خطا مىزد
أمير المؤمنين عليه السّلام به عمّار بن ياسر فرمودند چنانچه در « نهج البلاغة » وارد است :
وَ قَالَ عَلَيْهِ السَّلَامُ لِعَمَّارِ بْنِ يَاسِرٍ ، وَ قَدْ سَمِعَهُ يُرَاجِعُ الْمُغِيرَةَ بْنَ شُعْبَةَ كَلَاماً :
دَعْهُ يَا عَمَّارُ ! فَإنَّهُ لَمْ يَأْخُذْ مِنَ الدِّينِ إلَّا مَا قَارَبَهُ مِنَ الدُّنْيَا . وَ عَلَى عَمْدٍ لَبَّسَ عَلَى نَفْسِهِ ، لِيَجْعَلَ الشُّبُهَاتِ عَاذِرًا لِسَقَطَاتِهِ « 1 » .
« چون حضرت ديدند كه عمّار بن ياسر با مُغيرة بن شُعبه گفتگو ، و در موضوعى ردّ و بدل در سخن دارد ، به او فرمودند : اى عمّار ! او را واگذار و رها كن ! چون اين مرد ، از دين چيزى نگرفته است مگر به آن مقدارى كه او را به دنيا نزديك كند . و از روى علم و عمد خود را به اشتباه مىزند ، و بر نفس خود و ادراكات خود لباس شبهه مىپوشاند ؛ براى اينكه موارد شبهه را عذر براى لغزشهاى خود قرار دهد . »
اين توصيف حضرت از مُغيره بسيار عجيب است ، كه كسى به
هامش
( 1 ) « نهج البلاغة » حكمت 405 ، ج 2 ، ص 231 از طبع عبده مصر