وَ لَوْ لا كَلِمَةٌ سَبَقَتْ مِنْ رَبِّكَ إِلى أَجَلٍ مُسَمًّى لَقُضِيَ بَيْنَهُمْ
« 1 »
آيه بسيار عجيبى است در افادهء اين معناى مورد بحث .
« اگر كلمهاى از خداى تو سبقت نميگرفت و جلو نمىافتاد ، كه مردم را تا اجل مُسمّى در دنيا نگهدارد و مرگ آنان را تا آن زمان تأخير اندازد ، هر آينه بين مردم فوراً حكم ميشد ( و تمام افراد بشر خود را در قيامت ميديدند ) . »
اگر خواست الهى نبود تمام افراد قيامت و ملكوت خود را مىديدند
بين ما و قيامت فاصله نيست . علّت اينكه بين ما و قيامت جدائى افتاده ، آن كلمهء خدا و خواست خداست كه آمده و جلوگيرى كرده است . آن كلمه كدام است ؟
وَ لَكُمْ فِي الْأَرْضِ مُسْتَقَرٌّ وَ مَتاعٌ إِلى حِينٍ
. « 2 »
چون افراد بشر از نسل آدم در دنيا آمدند ، خداوند مقدّر فرمود كه بايد در روى زمين متمكّن شوند و تا زمان معيّن از ثمرات زمين تمتّع و بهره بردارى نمايند .
اين حكم خدا و تقدير خدا بر سكونت بشر در روى زمين ، همان كلمهء الهيّهاى است كه انسان را در دنيا تا زمان خاصّ و مشخّص نگهداشت . و اگر اين كلمهء خاصّ نبود
لَقُضِيَ بَيْنَهُمْ
، فوراً بين انسانها حكم ميشد : بين انسانها با يكدگر ، و بين انسانها با اعمال خودشان ؛ و بنابراين فوراً انسان در بهشت و يا در جهنّم بود و هيچ فاصلهاى بين او و عالم ملكوت أعلى و بهشت و دوزخ وجود نداشت .
هامش
( 1 ) قسمتى از آيه 14 ، از سورهء 42 : الشّورَى
( 2 ) ذيل آيه 36 ، از سورهء 2 : البقرة