بنابراين ، برزخ در پشت اين ديوار زمان موجود است . حورالعين در پشت اين ديوار حاضرند ، درختها ، آبها ، نسيمها ، ارواح طيّبه و طاهره ، و عذابها و نقمتها همه حاضرند ؛ امّا يك ديوار هست ، يك حجاب هست ، يك پردهاى است كه مانع از رؤيت مىشود .
آن مردانى كه در راه خدا به امر خدا حركت مىكنند ، وارد ميشوند ؛ افرادى كه حركت نمىكنند وارد نمىشوند تا اينكه مرگ آنها فرا رسد ؛ و آنان نيز راه به برزخ را طىّ كردهاند تا به زمان مرگ رسيدند .
و مرگ در حقيقت آنان را به مرگ نرسانده است ، بلكه موجب اطّلاع آنان از احوالات برزخ شده است ؛ كما اينكه الآن برزخ هست و اطّلاعى ندارند ، ديوار فاصله است . اين راجع به برزخ .
امّا راجع به قيامت نيز مطلب از همين قرار است .
فرض كنيد آن كسانى كه وارد برزخ شدهاند ، پشت آنها باز هم باغى است به نام قيامت ، به نام تجلّيات نفس ؛ ولى باز هم بين آن باغ و بين اين باغ برزخى ، ديوارى فاصله است .
اگر آن كسانى كه در عالم مثال وارد شدهاند بتوانند با تزكيهء نفس و مجاهدهء با نفس امّاره
( قَدْ أَفْلَحَ مَنْ زَكَّاها )
خود را از لَوث عالم صورت پاك كنند و سرّ خود را تطهير نمايند ، و غير خدا را در عالم وجود خود داخل نكنند و تمام كارها و افكار و حركات و سكنات آنها طبق امر خدا باشد ، آن حجاب قيامتى هم از جلوى چشم آنها