تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معاد شناسى (فارسى) — صفحة 189

مساهمون:

ص١٨٩
مرحوم ملّا صدرا رحمة الله عليه و فلاسفه اثبات كرده‌اند كه : لا يَعْرِفُ شَىْءٌ شَيْئاً إلّا بِما هُوَ فيهِ مِنْهُ . « هيچ چيزى چيز ديگر را نمىشناسد مگر به قدر آنچه از آن چيز در اين چيز ديگر موجود است . » و انصافاً مطلب دقيق و لطيفى را بيان كرده‌اند . در اين صورت بايد به همين مقدار از محبّت و متابعتى كه موجود است بسيار دلخوش بود ؛ زيرا اين ربط حكم نور را دارد ، در هر جا وارد شود ظلمت را دفع مىكند . نور گرچه كوچك و حقير باشد ، قدرت دفع تاريكى را دارد ؛ بخلاف ظلمت كه نمىتواند نور را بيرون كند . و نور بالاخره متّصل به كانون نور است ، و شعاع خورشيد از آن جدائى ندارد ؛ نور جزئى به كلّىتر و نور ضعيف به قوىتر متّصل شده و بالاخره به كانون نور كلّى و قوىّ ربط و ارتباط دارد . أمير المؤمنين عليه السّلام را كشتند ، خبر شهادت آن حضرت منتشر شد ؛ هر كس با آن حضرت ربط داشت در ماتم نشست و در سوگ آن امام راستين از ديده اشك ريخت و دلش سوخت . افرادى هم خوشحال شدند و از اين خبر اسف بار اظهار مسرّت و شادى كردند .

سرور معاويه و عائشه از شهادت أمير المؤمنين عليه السلام

تمثّل جستن عائشه به اشعارى بعد از شهادت أمير المؤمنين عليه السّلام

چون خبر شهادت آن حضرت را براى معاويه بردند گفت : إنَّ الْأَسَدَ الَّذى كانَ يَفْتَرِشُ ذِراعَيْهِ فى الْحَرْبِ قَدْ قَضَى نَحْبَهُ . « آن شير بيشهء كارزار كه در ميدان نبرد دو ذراع خود را مىگشود و صحنهء جنگ را قبضه مىنمود ، اجلش در رسيد و مدّتش سپرى