تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معاد شناسى (فارسى) — صفحة 99

مساهمون:

ص٩٩
« درحالىكه أمير المؤمنين عليه السّلام بر فراز منبر خطبه ميخواندند ، ابن كوّا برخاست و عرض كرد : اى أمير المؤمنين ! مرا از حالات ذو القرنين خبر بده ؛ آيا او پيغمبر بود يا فرشته ؟ و نيز از شاخ‌هايش مرا خبر كن ؛ آيا از طلا بود يا از نقره ؟ حضرت فرمود : نه پيغمبر بود و نه فرشته ، و نه شاخ‌هايش از طلا بود و نه از نقره ؛ و ليكن بندهء دوستدار خدا بود كه خدا هم او را دوست ميداشت ، و خود را براى خدا خالص نموده بود و خدا هم او را پاك و خالص نموده بود . و او را ذو القرنين گويند به علّت آنكه قوم خود را به خدا خواند ، قوم او بر قَرن او زدند ( يعنى بر كنار سر از پهلو ) و از آنان غيبت كرد زمانى ، و سپس بسوى آنها مراجعت نمود ، آنگاه بر قرن ديگرش
هامش
در خاطر او نبوده است كه بنا بر نقل طبرى ، ذو القرنين غلام رومى بوده است كه به او سلطنت داده شده است . و در روايت صحيحه وارد است كه حضرت أمير المؤمنين عليه السّلام گفته‌اند : إنَّهُ كانَ رَجُلًا أحَبَّ اللهَ فَأحَبَّهُ ، وَ ناصَحَ اللهَ فَناصَحَهُ ؛ لَمْ يَكُنْ نَبيّاً وَ لا مَلَكاً . ( « فتح البارى » ج 6 ، ص 295 ؛ و « كنز العمّال » ج 1 ، ص 254 ) و در قرآن كريم ، آيات كريمه‌اى دربارهء ذى القرنين وارد است كه گويا همگى آنها از ذهن خليفه دور بوده است . و نيز از ذهن او دور بوده است كه رسول خدا صلّى الله عليه و آله و سلّم ، علىّ أمير المؤمنين عليه السّلام را ذو القرنين ناميده‌اند و در ملا عامّ و على رؤوس الاشهاد فرموده‌اند : يا أيُّها النّاسُ ! اوصيكُمْ بِحُبِّ ذى قَرْنَيْها : أخى وَ ابْنِ عَمّى عَلىِّ بْنِ أبِى طالِبٍ ؛ فَإنَّهُ لا يُحِبُّهُ إلّا مُؤْمِنٌ وَ لا يُبْغِضُهُ إلّا مُنافِقٌ . مَنْ أحَبَّهُ فَقَدْ أحَبَّنى ؛ وَ مَنْ أبْغَضَهُ فَقَدْ أبْغَضَنى . ( « الرّياض النّضرة » ج 2 ، ص 214 ؛ « تذكرة السّبط » ص 17 ؛ « شرح ابن أبى الحديد » ج 2 ، ص 451 ) همان
معاد شناسى (فارسى) — صفحة 99 | السيد محمد حسين الطهراني