و مراد از اينكه ما سدّ را دكّاء قرار ميدهيم آنست كه آن را ذليل يعنى غير مقاوم مىنمائيم بطورى كه ديگر به آن اعتنائى نمىشود ، و از جهت اتّساع راهها و طرق ارتباط و تنوّع وسائل حركت برّى و بحرى و جوّى از آن استفادهاى نمىشود .
پس در حقيقت وعدهء خدا به دكّاء قرار دادن سدّ ، وعدهء خدا به ترقّى مجتمع بشرى و نزديك شدن امّتها و ملّتهاست بطورى كه سدّى نمىتواند بين آنان حائل شود و ديوارى آنان را از يكدگر پنهان دارد و مانع انتقالشان از هر ناحيه از نواحى دنيا به غيرش بوده باشد . و اين نيز يكى از ملاحم قرآن است .
و مؤيّد اين معنى آنكه در آيه ديگر
حَتَّى إِذا فُتِحَتْ يَأْجُوجُ وَ مَأْجُوجُ
( يعنى زمانى كه يأجوج و مأجوج گشوده شوند ) از هجوم يأجوج و مأجوج ياد كرده و ذكرى از سدّ در آن هنگام به ميان نياورده است .
و از براى دكّ معناى ديگرى هست و آن دفن كردن در زير خاك است . در « صحاح اللغة » آمده است : دَكَكْتُ الرَّكىَّ ، يعنى چاه را به خاك انباشتم .
و معناى ديگرى نيز دارد و آن اين است كه كوه به صورت تَلّى از گل و لاى درآيد . در « صحاح » گفته است : تَدَكْدَكَتِ الْجِبالُ أىْ صارَتْ رَوابىَ مِنْ طِينٍ ، واحِدَتُها دَكّآءُ . « تَدَكْدَكَتِ الْجِبالُ يعنى كوهها به صورت تلّهائى از گل و لاى در آمد ، و مفردش دكّاء است . »
بنابراين ممكن است كه اين سدّ ذو القرنين از جمله بناهاى