تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معاد شناسى (فارسى) — صفحة 102

مساهمون:

ص١٠٢
ذكرى از جنّت شده است و ضمير ذُو قَرْنَيْهَا را به بهشت ارجاع داده‌اند ، و ليكن من چنين نمىپندارم - و اللهُ أعلَم - بلكه رسول الله اراده فرموده است إنَّكَ ذو قَرْنَىْ هَذِهِ الامَّةِ يعنى تو ذو القرنين اين امّت هستى . پس امّت در نيّت گرفته شده و ضمير به آن ارجاع ميگردد ، و اين نحوه از ارجاع ضمير در قرآن مجيد بسيار است . و پس از آن كه چند مثال از قرآن مىزند « 1 » ميفرمايد : من اين تفسير را بر تفسير اوّل مقدّم داشتم چون حديثى از علىّ رسيده است كه در نزد من مفسّر آن روايت است ؛ و آن حديث اين است كه چون ذو القرنين را ذكر كردند فرمودند : كسى بود كه قوم خود را به عبادت خدا خواند ، قومش در دو بار ، دو ضربه بر دو قرنش زدند . و فِيكُمْ مِثْلُهُ ، و در بين شما مثل او
هامش
( 1 ) مثل آيه شريفهء :وَ لَوْ يُؤاخِذُ اللَّهُ النَّاسَ بِما كَسَبُوا ما تَرَكَ عَلى ظَهْرِها مِنْ دَابَّةٍ .( صدر آيه 45 ، از سورهء 35 : فاطر ) و در جاى ديگر فرمايد :ما تَرَكَ عَلَيْها. ( قسمتى از آيه 61 ، از سورهء 16 : النّحل ) كه در هر دو جا ضمير به « ارض » بر مىگردد با آنكه ذكر نشده ؛ و مانند آيه شريفهء :إِنِّي أَحْبَبْتُ حُبَّ الْخَيْرِ عَنْ ذِكْرِ رَبِّي حَتَّى تَوارَتْ بِالْحِجابِ .( قسمتى از آيه 32 ، از سورهء 38 : ص ) يعنى تَوارَتِ الشَّمْسُ با آنكه شمس ذكر نشده است . و نظير اين در گفتار عامّه بسيار است مثل اينكه كسى ميگويد : ما بِها أعلَمُ مِنْ فُلانٍ ، يعنى در آن قريه يا بلده و يا مدينه ؛ و نظير اين ، قول حاتم طائى [ طويل ] است :أ ماوىَّ ما يُغنى الثّراءُ عن الفَتَى * إذا حَشْرَجتْ يومًا و ضاق بها الصّدركه ضمير حَشرَجتْ به نفس بر ميگردد با آنكه ذكر نشده است .