تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معاد شناسى (فارسى) — صفحة 262

مساهمون:

ص٢٦٢
أَضَلَّنِي عَنِ الذِّكْرِ بَعْدَ إِذْ جاءَنِي وَ كانَ الشَّيْطانُ لِلْإِنْسانِ خَذُولًا * وَ قالَ الرَّسُولُ يا رَبِّ إِنَّ قَوْمِي اتَّخَذُوا هذَا الْقُرْآنَ مَهْجُوراً .
« 1 » « در روز قيامت شخص ستمگر انگشت ندامت به دندان ميگزد و ميگويد : اى كاش كه من راهى با رسول خدا پيدا نموده بودم ، اى كاش كه من فلان را دوست و خليل خود نميگرفتم ! او مرا از قرآن و ذكر خدا ، بعد از آنكه بسوى من آمد ، باز داشت ؛ و البتّه شيطان موجب خذلانِ انسان است . و رسول خدا ميگويد : بار پروردگارِ من ! حقّاً امّت و قوم من اين قرآن را مهجور داشتند و از آن دورى كردند . » در اين آيات كه شيطان را خذول و منحرف كننده معرّفى مىكند و در عين حال ، فلان را گمراه كنندهء از ذكر و قرآن مىشمارد ، معلوم مىشود كه فلان ، محلّ ظهور شيطان و نفس امّاره و بالاخره فلان ، مركز و محور تجلّيات نفس خود او بوده است ؛ پس در حقيقت و معنى ، انسان از خودش و موجوديّتش گلايه دارد ، آن خودى و شخصيّتى كه تمام مصائب و ابتلائات و امتحانات بوسيلهء او بر انسان وارد ميگردد و محور پذيرش يا عدم قبول سعادت و سخن حقّ است . اين نفس ، همان قرين سوئى است كه در آنجا انسان تقاضا دارد بين او و خودش به قدر فاصلهء مشرقين جدائى بوده باشد و دربارهء او
وَ قَدْ خابَ مَنْ دَسَّاها
فرموده است . و يا همان نفسِ ملكوتى و رحمانى و زيبا و جميل و سريع الإدراك
هامش
( 1 ) آيات 27 تا 30 ، از سورهء 25 : الفرقان