تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معاد شناسى (فارسى) — صفحة 239

مساهمون:

ص٢٣٩
إبراهيم ميگويد : و من چنين ميدانم كه دست او را بوسيده است . و سپس پيوسته به او مىگفت : فدايت شوم ، و آن پيرمرد به پدرم سفارش‌هائى مينمود . ميگويد : و پدرم برخاست و شيخ به راه افتاد و آن‌قدر رفت كه از نظر پنهان شد و سپس پدرم سوار شد و ما به راه افتاديم . من به پدرم گفتم : اين مرد كه بود كه با او چنين رفتار كردى كه با احدى غير از او رفتار ننموده‌اى ؟ گفت : اى فرزندم ! اين مرد پدرم بود . « 1 »

مؤمنين گنهكار در برزخ گوشمالى مىشوند

خلاصه انسان بايد كارى كند كه در برزخ گرفتار نباشد ؛ و خداى ناكرده بواسطهء جحود و انكار اگر ايمان از او سلب گردد به وادى بَرهوت گرفتار ميگردد ؛ بلكه مؤمن بايد بواسطهء اعمال صالحه ، پيوسته طريق قرب را بپويد تا روحش پس از مرگ در وادى السّلام آرام و ايمن باشد ، و در روز قيامت با شفاعت محمّد و اهل بيتش عليهم السّلام به بهشت برين رفته و در آنجا مخلّد بماند . چون شفاعت در برزخ نيست ؛ و اگر مؤمن نيز كردارش ناپسند باشد در برزخ گوشمالى خواهد شد . در « كافى » با سند متّصل خود از عَمرو بن يزيد روايت مىكند كه ميگويد : قُلْتُ لِأَبِى عَبْدِ اللهِ عَلَيْهِ السَّلَامُ : إنِّى سَمِعْتُكَ وَ أَنْتَ تَقُولُ :
هامش
( 1 ) « بصائر الدّرجات » ص 77 ؛ و « بحار الانوار » ج 6 ، ص 248