خَرَجَ عَلِىٌّ يَسِيرُ بِالنَّاسِ حَتَّى إذَا كَانَ بِكَرْبَلَا عَلَى مِيلَيْنِ أَوْ مِيلٍ تَقَدَّمَ بَيْنَ أَيْدِيهِمْ حَتَّى طَافَ بِمَكَانٍ يُقَالُ لَهُ الْمِقْدَفَانِ .
فَقَالَ : قُتِلَ فِيهَا مِائَتَا نَبِىٍّ وَ مِائَتَا سِبْطٍ كُلُّهُمْ شُهَدَاءُ ، وَ مُنَاخُ رِكَابٍ وَ مَصَارِعُ عُشَّاقٍ شُهَدَاءَ ، لَا يَسْبِقُهُمْ مَنْ كانَ قَبْلَهُمْ ، وَ لَا يَلْحَقُهُمْ مَنْ بَعْدَهُمْ . « 1 »
هامش
( 1 ) « بحار الانوار » طبع كمپانى ، ج 9 ، ص 580 و اين روايت را در « سفينة البحار » طبع سنگى ، ج 2 ، ص 197 تحت لغت عَشِقَ ذكر كرده است ، و نيز دو روايت ديگر كه در آن لغت عشق استعمال شده است . اوّل ، النّبوىّ صلّى الله عليه و آله : إنَّ الْجَنَّةَ لَاعْشَقُ لِسَلْمانَ مِنْ سَلْمانَ لِلْجَنَّة . « بهشت نسبت به سلمان عاشقتر است تا سلمان به بهشت . » و دوّم از « كافى » از حضرت صادق عليه السّلام روايت است كه : قالَ رَسولُ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ ءَالِهِ [ وَ سَلَّمَ ] : أفْضَلُ النّاسِ مَنْ عَشِقَ الْعِبادَةَ فَعانَقَها وَ أحَبَّها بِقَلْبِهِ وَ باشَرَها بِجَسَدِهِ وَ تَفَرَّغَ لَها ، فَهُوَ لا يُبالى عَلَى ما أصْبَحَ مِنَ الدُّنْيا عَلَى عُسْرٍ أمْ عَلَى يُسْرٍ .
( اين روايت را در « اصول كافى » ج 2 ، ص ، 38 باب العبادة آورده است . )
مجلسى در جزء دوّم مجلّد پانزدهم ، از طبع كمپانى ( كه كتاب ايمان و كفر و مكارم اخلاق است ) ص 88 ؛ و از طبع حروفى در جلد 70 ، ص 253 و 254 ، پس از آنكه اين روايت را از « كافى » روايت مىكند در بيان خود ميفرمايد :
عَشِقَ از باب تَعِبَ مىباشد و اسم آن عِشْق است ، و آن عبارت است از افراط در محبّت أى أحَبَّها حُبًّا مُفْرِطًا از جهت اينكه وسيله است بسوى قربى كه آن مطلوب حقيقى است . و چه بسا توهّم مىشود كه عشق اختصاص به محبّت امور باطله دارد و بنابراين در محبّت خدا و آنچه كه تعلّق به خدا دارد استعمال نمىشود ليكن اين حديث دلالت بر بطلان اين توهّم مىكند ، و اگرچه أحوط عدم اطلاق اسماء مشتقّهء از آنست به خداوند تعالى ، بلكه افعالى كه از آن مشتقّ هستند احتياطاً دربارهء خدا استعمال نشوند ؛ بنابر توقيفى بودن أسماء الله .